رخ بخون چند چو شمشیر سپاهی شویم
آب سازم جگر و چهرهٔ کاهی شویم
نیست طوفان سرشکی که چو صاحب نظران
دامن دیده ز آلوده نگاهی شویم
آب شمشیر تو در مشربهٔ کیست که من
دست از زندگی آن نوع که خواهی شویم
در سیه چشمهٔ بخت آنقدرم آب نماند
کز کهن جامه سیاهی بسیاهی شویم
دیدهئی خواهم چون دیدهٔ طالب» در حشر
کز عمل نامه رقمهای سیاهی شویم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.