گنجور

 
طالب آملی

مرغ آهم آتشین بال و پراست

چون سمندر خوشه چین آذر است

دست بر نبضم منه کین خسته را

پوست بر تن کرد روی اخگر است

بالش گل زیر سر دارم ولی

تکیه‌ام بر بستر خاکستر است

نیستم آئینه لیک از سینه‌ام

هر نفس تمثال صبحی دیگر است

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی