گنجور

 
طالب آملی

نه پیچ طرهٔئی برکف نه چین کاکلی دارم

بتهمت عندلیبم ورنه‌کی رنگ ازگلی‌دارم

بطوفان سرشک خویشتن مستغنی از نوحم

که در زیر قدم چون سایهٔ مژگان پلی‌دارم

بگلشن با پریشان کاکلان در جلوهٔ نازم

بکف که تار موئی گاه شاخ سنبلی‌دارم

بساط شعله و گل صرف مشت خار و خس کردی

نگفتی هیچکه پروانه‌ئی یا بلبلی‌دارم

نوای بلبل ( شیراز ) برگوشم گران آمد

که در گلشن چو «طالب» (عندلیب آملی) دارم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی