ما دماغ دل ببوی دوست گلشن ساختیم
مغز را در عطسه عطر جیب دامن ساختیم
در جگر دادیم جولان صد سموم دود آه
هر گلی ز آن گلستان را داغ گلخن ساختیم
رشتهسان در پنجهٔ غیرت ز بس خوردیم تاب
خویش را خیطالشعاع چشم سوزن ساختیم
چون چراغ کشته کی بینیم هرگز پیش پای
ما که شمع از دودمان دود روشن ساختیم
دانهئی چون زین گیاهستان نصیب ما نشد
خوشهٔ برق از جگر چیدیم و خرمن ساختیم
غم ز ما پیچید رخ کردیم با عیش اتفاق
دوست در ناسازگاری زد بدشمن ساختیم
دیده احول کرده خود تا چند بر ارکان نگاه
این مربع خانه را اینک مثمن ساختیم
بسکه کردیم از شکاف دل گلستان عکس داغ
پیرهن بر پیکر احباب جوشن ساختیم
«طالب» از اسلام زاهد کس رخ فیضی ندید
زین سبب یک عمر با کیش برهمن ساختیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.