چه غافل خفتهئی برخیز صبح اینک شراب اینک
وگر باور نداری دیده بگشا آفتاب اینک
مرا رنگ از رخ چون آفتابش ماه تابی شد
دلا گر منکری رنگ من اینک ماهتاب اینک
بغارت برده حسن عارضت سامان گلشنها
وگر باور نداری صد گلستان خراب اینک
شتابی کن دلا شاید گریبانش بچنگ آری
که خوش مست و خرامان میرود عهد شباب اینک
زغیرت ایکه موئی بر بدن داری بیا بنگر
که یاد زلف او چون داردم در پیچ و تاب اینک
خوش آن طالع که گوید شاهد مقصود کین مسکین
بدست آرزو بگشا گره، بند نقاب اینک
دلا گر دشمنی با راحت اینک ذوق بیداری
وگر بر بستر نازت سروکار است خواب اینک
یکی بر آتش دلها فشان از جوی غم آبی
که خلقی را بزیر تیغ دارد اضطراب اینک
دل بریان و اشک لالهگون پیش آرم و گویم
چرا افسردهئی «طالب» شراب اینک شراب اینک



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.