چون نکته سر کند بزبان شکر فروش
شیرین شود لب تو ز قرب جوار نوش
پر زهر ساغری ننهم برلب از فراق
گر نه فلک بلند نگردد فغان که نوش
از یاد حلق تشنهٔ ما میزند مدام
تبخال آتشین ز لب آب خضر نوش
دزدیم گر ز حلقهٔ زر گوش دل رواست
دربندگیت حلقهٔ چشم است تاب گوش
داریم در سر از اثر بادهٔ وصال
بیهوشئی که خنده زند بر هزار هوش
در کوچهئی که لعل تو آمد بنوشخند
دکان بی متاع گشاید شکر فروش
در کنج غم زدود دل و شعلهٔ جگر
گاهی پلاس پوشم و گاهی حریر پوش
رفتم که بسپرم هوس کشته را بخاک
تاکی چو دل جنازهٔ حسرت کشم بدوش
«طالب» مروت است چه داری بجان خلق
از حد گذشت آه و فغان لحظهئی خموش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.