بسکه بر بستر گران شد جسم غم پرورد ما
بعد مرگ از خاک معشوقانه خیز دگرد ما
ما بانوار نفس با صبح توأم زادهایم
بزم دل را شمع کافوریست آه سرد ما
دست بر دامان خورشیدیست ما را کز سفر
نیست فارغ لحظهٔ چون صیت عالمگرد ما
آنکه بر دیبای راحت پا باستغنا زند
کی کند بستر خس و خار بلا گسترد ما
صبر دامنگیر شد ورنه باندک فرصتی
طرهٔ غم داده بود از کف دل نامرد ما
ایکه زیت جبههٔ هند و نژادان میدهی
روی چینداری عرق، بستر زروی زرد ما
ما در دل بر رخ انفاس عیسی بستهایم
برگ ریزان دواکم دیده باغ درد ما
با تن خاکی زبس آتش مزاج افتادهایم
شعله بگدازد اگر پهلو زند بر گرد ما
همعنان «طالب» ازمصر بلاغت میرسیم
وین غزل بهر عزیزان است راه آورد ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.