تنت عبیر نزاکت فشانده بر تن گل
تبسم تو گرو بسته با شکفتن گل
نفس ذخیره ز بوی تو میبرد آری
نسیم صبح بود خوشه چین خرمن گل
در آمدی بچمن عندلیب شد خاموش
برون شدی و بگردون رسید شیون گل
گمان می بتو حاشا تصور است محال
شراب و لعل تو آلودگی و دامن گل
دلم بغارت بوس از لب تو مشتاقست
چو طفل شوخ که مایل بود بچیدن گل
ز دست گرمی خویت چو لاله داغ بماند
هزار جا اثر تازیانه بر تن گل
هوای گلشن گیتی عداوت انگیز است
بغایتی که بود عندلیب دشمن گل
بصفحه ریزد از او گل چمن چمن (طالب)
زبان کلک تو گوئی که هست معدن گل
دلا ببال که فرزانه صاحبی داری
که با صباحت صبح است و با شکفتن گل
شگفتگی نبود زو عجب که جوهر او
گل است و باشد رسم شگفتگی فن گل
سمند آب تک برق سرعتش مشهور
بهم عنانی با دست همچو توسن گل
بدور نازکی خوی او عجب که ز بیم
نسیم دست حمایل کند بگردن گل
بدستیاری اقبال او عجب نبود
کز خم شعله توان دوختن بسوزن گل
چو شبنم سحری فرق گل نشیمن اوست
اگر چه فرق جوانان بود نشیمن گل
تمام مرغان ز اوراق او سبق خوانند
بمدح اوست مگر دفتر ملوّن گل
بمجلسش که بود نسخهای ز بزم بهشت
چراغ لاله فروزد صبا بروغن گل
بصد چراغ سراغ مشام او گیرد
نسیم صبح چو سر برزند ز روزن گل
ز نغمه بلبل گویا تهی کند منقار
چو گرم مدح تو گردد زبان الکن گل
نسیم حرف تو گر جانب چمن گذرد
خدنگ خار دگر نگذرد ز جوشن گل
چنان ز حفظ تو گیتی رهین استغناست
که باد هم نکند آرزوی خرمن گل
برون ز انجمن او گل از غریبانست
اگر چه انجمن گلشن است مسکن گل
چنان بعهدش نالیدن از جهان برخاست
که طفل غنچه ننالد بوقت زادن گل
همیشه باد گل افشان بهار اقبالش
بهآشنائی او دست ما و دامن گل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی ز بوی خوشت جان تازه در تن گل
نظر بگرد رخت خوشه چین خرمن گل
ز آبروی تو داغند شاهدان بهار
که دامن تو بود پاک تر ز دامن گل
نه مرد خصمی آتش بود گیاه ضعیف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.