گنجور

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۸

 

بگذشت ز حد کار دل زار کجایی

مردم ز غم ای مونس غم‌خوار کجایی

بسیار دلم تیره شد از زنگ کدورت

روشنگر این آینه تار کجایی

بی‌خار، گلی در چمن دهر نچیدیم

[...]

۸ بیت
قصاب کاشانی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۶۳

 

برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟

ای مونس دلهای گرفتار کجایی؟

هر غنچه ز بویت به شکرخند بهار است

ای چشم و چراغ دل بیدارکجایی؟

تا چند سرآریم به تاریکی هجران

[...]

۱۰ بیت
حزین لاهیجی
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۵

 

بر ستر غم می‌کشم آزار کجایی

ای داروی درد من بیمار کجایی

گفتی چو دهی جان به تو دیدار نمایم

من جان می‌دهم از حسرت دیدار کجایی

اغیار به پرسیدنم آیند و من از درد

[...]

۹ بیت
واقف لاهوری