کمالالدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۴۰ - وله ایضا یمدحه
در ارزوی روی تو ای نو بهار چشم
از حد گذشت بر سر راه انتظار چشم
هر شب نهم ز نوک مژه تابگاه صبح
در ارزوی گلبن روی تو خار چشم
از سایۀ رخ تو بخورشید قانعست
[...]
ناصر بجهای » غزلیات » شمارهٔ ۲۴
تا همچو نرگس است تو را پرخمار چشم
از خون دل شده است مرا لالهزار چشم
در عرصه زمانه و میدان روزگار
هرگز ندید مثل تو چابکسوار چشم
ناورد در نظر چو تو خورشید رخ فلک
[...]
جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۱
سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم
گه بر سرش نشانم و گه در کنار چشم
بر روی تو نظر نتوانیم بعد از این
تا بر رخت ز ما ننشیند غبار چشم
سرو قدت به خون جگر پروریدهام
[...]
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۲
از دوری تو گشته سیه روزگار چشم
یعنی فتاد از نظر اعتبار چشم
بلبل ز حرص دیدن گل موسم بهار
فریاد میکند که ندارد هزار چشم
رفتی و شب نمونهٔ روز حساب شد
[...]
یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۸
از دست جورت ای شده دل خون، فگار چشم
ریزد مدام خون دلم در کنار چشم
منعم مکن که هست دل خسته بی قرار
گر بر رخت گشایم بی اختیار چشم
نالد ز حسرت تو چو مرغ اسیر، دل
[...]
ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل اول - لطیفهنگاریها » شمارهٔ ۹۸ - صد هزار چشم
تا باز کرده ام به تو ای گل عذار، چشم!
پوشیده ام من از همهٔ کار و بار، چشم
از دیدن رخت نشود سیر چشم من
باشد اگر به صورت من صدهزار، چشم
بسیار چشم دیده ام اما ندیده است
[...]
