طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱
ایا ستوده صفاتی که ازگل وصفت
کلاه گوشهٔ اندیشه گلشن است مرا
ز شوق مدح تو بر منطق بیان گوئی
زبان خامه یکی شاخ سوسن است مرا
هجوم پرتو مهرت بسینهٔ صد چاک
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲ - قطعه
ای سحاب از تو در شکنجهٔ فیض
در دریای دن فرست مرا
رشگ فرمای ماه نو قدحی
زآن متاع کهن فرست مرا
شعلهگون شبنمی که جلوهٔ آن
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳ - در طلب مرخصی جهت دیدار خواهرش
ای بلند اختری که سایهٔ تو
به ز خورشید خاورست مرا
قطرههای سحاب تربیتت
چون گهر زیب افسرست مرا
رقم مدحت تو چون خط دل
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴
دلاک سال قحط کهن نورهئی که داد
یکمو نکرد کم ز تن فال رنگ ما
از بهر جعد ساختن مو فتیله کرد
چندین هزار زنگله برجفت زنگ ما
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵ - تقدیم به ملکه نورجهان
ای مریم مسیح مکان کز بساط نور
سجاده افکند به حریم تو آفتاب
از بهر سبحهٔ تو گهر های خاص را
در چشم خود بجای صدف پرورد سحاب
رخ شوید از چکیدهٔ آب وضوی تو
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶
فلاطون الزمانا باد یارب
نصیب دوستان سوء المزاجت
معالج گر بود عیسای مریم
مبادا طبع محتاج علاجت
دیار فضل را مالک رقابی
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷ - در هجو عبدی نامی
عبدی آن هرزهگوی یاوه درای
که ز کلکم زبان بریده ترست
گرچه کونش دریده تا بدهن
دهن او ز کون دریده ترست
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸
زهی سرفرازی که براوج چرخ
بنور رخت چهرهٔ ماه نیست
تو آن یوسفی مصر اقبال را
کز اخوانت اندیشهٔ چاه نیست
نه گرگی بگیتی توان یافت هم
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹ - در معذرت از عدم حضور و ابتلای بهبیماری قلنج
خدایگانا هرگز ز هیچگونه الم
مباد گوشهٔ ابرویت آشنا بشکنج
در آن دیار که ذات ترا دراوست مقام
عبور غصه مبادا چه جای علت و رنج
رخ تو سرخ چو سیب بهشت بادو بعکس
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰
سری ندارم گفتی بشعر، خوش گفتی
که شعر هم بتو حیوان سری ندارد هیچ
شعیر درخور خرهای عالمست نه شعر
چه شد بشعر سری گر خری ندارد هیچ
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱
نصیب گر کشدم رخت دل بمیدانی
که زخمهای شهیدان عشق تازه شود
شهادتی بگزینم که در مصیبت من
سریر عرش بدور فلک جنازه شود
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۲ - در توصیف اسب خود گوید
استخوان پوش مرکبیست مرا
که سر از سیمیا برون آرد
خونچکان موشکی که دورانش
از کف گربهها برون آرد
آنچنان ضعف بر تنش غالب
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۳
خوشا قصری که بروی پادشاهی را گذر باشد
چو بنشیند در آن منظر جهانش در نظر باشد
خوشا عالی رواقی عرش سقفی آسمان طاقی
که بر منظر جهان گیریش دایم جلوهگر باشد
دلا گر در جهان بر خواهش خود دسترس داری
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۴ - در فتح قلعهٔ قندهار بدست شهزاده شهریار
نصرت بفتح و فتح باقبال یار شد
عالم بوعدههای خوش امیدوار شد
دولت بسی چراغ بکف در سراغ بود
منت خدای را که بمقصد دوچار شد
گو عندلیب عهد چمن تازه کن که باز
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۵
ای صاحبی که عطر فروشان خلق تو
مغز نسیم صبح رعاف آشنا کنند
اکسیریان ز دفتر جود تو آیتی
آرند و ناسخ نسخ کیمیا کنند
آشفته زلفکان صبا و شمال را
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۶ - شکوائیه
فلک جنابا ای شاهباز سایهٔ تو
گشاده همچو هما بال بر سر خورشید
زه کمان تو شاید حمایل قیصر
پر خدنگ تو زیبد اتاقهٔ خورشید
عدو ز تیغ وجود تو خسته چون حست
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷
صاحبا مدت هجر تو که عمرش کم باد
هم تو دانی که بر این دل شده چون میگذرد
توسقیم این فدوی زنده و آنگاه صحیح
غور کن غور که عمرش چه زبون میگذرد
مست حرمان چو گذر میکند از وادی شوق
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۸
بکر سخن من مه و خورشید ندیدست
میزیبد اگر شاهد آغوش تو باشد
مثلش بجهان عصمتئی نامده امید
کز پردگیان حرم گوش تو باشد
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۹
دوش در کلبهٔ چو غربالی
سیلاشکم ز چشم راهی شد
موج خون آستین بسقف رسید
قفس مرغ دام ماهی شد
طالب آملی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۰
هستند فی المثل گلهٔ گوسفند خلق
کآنرا خدای صاحب و والیشبان بود
صاحب بجای او دگری را کند شبان
چون بنگرد که بر گله نامهربان بود
