فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۱
خط عیان گشت و زلف گشت نهان
خط مگو طرفه عنبری اشهب
حسن دیگر به روی تو افزود
ماه رویت برون شد از عقرب
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۲
چه شکر گویمت ای رشک ماه کنعانی
که از تو گشت بد روزگار بر من خوب
شبم که بود ز هجرت چو دیده یوسف
کنون ز وصل تو آمد چو دیده یعقوب
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۳
شنیدم چو از باده بگرفت کام خودش
چه خوش گفت آن شاه مالک رقاب
قدح در کف مشتری بیحجاب
سهیلی است در پنجه آفتاب
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۴
آن کاتبی که کرده رقم خط به روی تو
بسیار خط روی تو زیبا نوشته است
در حیرتم چنان که مگر منشی قضا
بر روی مهر خط چلیپا نوشته است
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۵
آن دلفریب از ره دلجویی و وفا
گفتی که دل ز دست تو ای بینوا که برد
دزدم نه کاکل است که در قید کردهای
دانم که غمزه برد ندانم که را سپرد
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۶
میتراشد از گل روی تو خط عنبرین
یا که تیغ از برگ گل او آبگیری میکند
طرفه دلاکیست این دلاک روحافزای تو
عاشقان را از کرم او دستگیری میکند
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۷
بلبل به نوحه گفت به من دوش در چمن
گل شد ز گلستان و گلستان خراب شد
هر بلبلی به ماتم گل گریه میکند
از سوز نغمهاش دل عالم کباب شد
پژمرده گشت برگ درختان چو بخت پیر
[...]
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۸
زائر خانه حق دردکشان
از حرم پیرمغان میآید
بسته زنار و گسسته تسبیح
دل و دین داده به جان میآید
رو نهاده است به اسلام ز کفر
[...]
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۹
به روز وصل تو خواهم گرفت دوران را
تمام زهر هلاهل گرم به جام کند
به وصل یار رسیدم دگر چه خواهد کرد
بگو به چرخ که شمشیر در نیام کند
اگر تمامی اجزای چرخ را یک سر
[...]
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۱۰
گفتی که به پا بگیر دل را
اینقدر مکن فغان و فریاد
گیرم که دل از کفت گرفتم
بر یار دگر نمیتوان داد
خود فکر بکن که میتواند
[...]
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۱۱
به تنهایی دلم بر جیش هجرت
خودش را زد مگو دیوانگی کرد
سپاه هجر را از پیش برداشت
گر از حق نگذری مردانگی کرد
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۱۲
آب روان و سبزه و مهتاب در چمن
خوبان در آن چو سنبل و نسرین و یاسمن
خاقان بنوش باده علی رغم روزگار
از دست یار شیشه اندوه و غم شکن
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۱۳
ز هجرانش منال ای دل چو دانی
فلک را نیست غیر از کینه آیین
کند با مهربانان کینهورزی
سپهر جور پرور از ره کین
ستاید مهره را بر لعل رخشان
[...]
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۱۴
بگذار به گل بنفشه روید
خورشید به مشک تر نهان کن
متراش تو روی خویش زنهار
یک رو به تمامی جهان کن
در مرد محاسن است نیکو
[...]
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۱۵
شنیدم دوش از خاقان که میگفت
به کنج غب به دل رازی ز دلبر
مرا روح روان و جان و ایمان
سلیمان است و محمود و سکندر
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۱۶
کمترین مورت ای خدیو جهان
بینگین میکند سلیمانی
گر سکندر به درگهت آید
نیست لایق برای دربانی
درگه رزم چاکر تو ستد
[...]
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۱۷
نسیما از این ناتوان گر توانی
به صد آه و زاری پیامم رسانی
رسان و بگو گویدت بندهای
که ای دیدنت مایه شادمانی
جدا از تو تا چند ای نور دیده
[...]
فتحعلیشاه » قطعات » شماره ۱۸
نگون ز تیر تو اسفندیار بن گشتاسب
اسیر خم کمند تو شبیب شیبانی
تو آن تهمتن شیراوژنی که در عالم
به درگه تو کند اردشیر دربانی
شود به ظلم چو ضحاک در جهان تمثیل
[...]
