غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت
عیش و نوش و طربم، جمله به یکبار برفت
بنوشتم چو ز بی مهریت ای مه، شرحی
آتش افتاد به لوح و، قلم از کار برفت
خواست نرگس که به چشم تو کند همچشمی
نتوانست، سر افکنده و بیمار برفت
مگر از روی تو، بلبل سخنی گفت به گل
که بزد چاک گریبان و، ز گلزار برفت؟
چهره زرد من، از هجر رخت گلگون شد
بس که خون دلم از دیده به رخسار برفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و دلتنگی ناشی از جدایی یار سخن میگوید. او در ابتدای شعر احساسات خود را دربارهٔ فقدان شادی و نشاط بیان میکند و به تأثیر جدایی بر زندگیاش اشاره دارد. شاعر از چشم نرگس و زیباییهای آن به عنوان نمادی از عشق یاد میکند و حسرتی را که به خاطر فاصله از معشوقش به دل دارد، شرح میدهد. در نهایت، او به تعبیر زردی چهرهاش به دلیل درد و رنج ناشی از هجران میپردازد.
هوش مصنوعی: غم به زندگیام وارد شد، چون یارم از کنارم رفت. شادی، نوشیدن و لذت همگی یکباره از من رخت بربستند.
هوش مصنوعی: من از جدایی تو، ای ماه، نوشتهای درباره دردهایم نوشتم که این نوشته به گونهای آتشین بر روی کاغذ نقش بست و قلم دیگر نتوانست بنویسد.
هوش مصنوعی: نرگس آرزو داشت که به چشم تو حسادت کند، اما نتوانست و با سر افکنده و بیمار از کنار تو رفت.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است بلبل از روی زیبایی تو به گل سخنی بگوید که چاک گریبانش را پاره کرده و از گلزار برود؟
هوش مصنوعی: چهرهی زرد من به خاطر دوری تو رنگ باخته و شادابیاش را از دست داده است، چون اشکهای دلbroken من بر روی صورتام ریخته و باعث شده که رنگ و حالت صورتم به این شکل درآید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیست آن لعبت خندان که پریوار برفت
که قرار از دل دیوانه بهیکبار برفت
باد بوی گل رویش به گلستان آورد
آب گلزار بشد رونق عطار برفت
صورت یوسف نادیده صفت میکردیم
[...]
آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت
دل به جان آمد از آن روز که دلدار برفت
یا رب این بار چنان رفت که باز آید باز
یا دلش سیر شد از ما و به یک بار برفت
یا رب از کوفتگی های ره آسایش یافت
[...]
خون ببار از مژه ای دیده! که دلدار برفت
مونس جان و قرار دل بیمار برفت
گرچه باشد همه کس را دل آزرده ز درد
درد من این که مرا یار دل آزار برفت
دوش در صومعه دل ذکر دو زلفت می گفت
[...]
زار گریم که مرا یار وفادار برفت
چون نگریم ز وفا کز بر من یار برفت
دل نمانده است مرا از غم هجرش آری
بیدلم زآن که مرا دلبر و دلدار برفت
کار من گریه و زاری بود آری ور نه
[...]
آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت
از پسش جامه دران خلق بیکبار برفت
تا صبا نافه زچین سرو زلفش بگشود
مشک خجلت زده در طبله عطار برفت
خواست تا منع زعشقم کند و حسن تو دید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.