گنجور

 
اسیر شهرستانی

به استقبال مژگان سیاهی

نگاهم می رود هر دم به راهی

چه می کردیم با چندین خجالت

اگر بودی زبان عذرخواهی

دل است آیینه روز و شب ما

نمی دانیم خورشیدی و ماهی

شود گر خاکساریها صف آرا

غباری بشکند قلب سپاهی

به ذوقی صید فتراک تو گشتم

که شد هر قطره خونم عیدگاهی

فروشم دامن پاک دو عالم

خرم چشم و دل عاشق نگاهی

به محشر چون برآرم سر ز خجلت

ندارم در خور بخشش گناهی

چو عمدا پرسد از نامم بگویی

اسیر از بیزبانی بی گناهی

 
 
نسکبان اندروید
حکیم نزاری

بر من بگذشت دی پگاهی

سروی و فرازِ سرو ماهی

زیبا بر و گردن و نغوله

آراسته کاکل و کلاهی

آشوبِ دلی هلاکِ جانی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
امیرخسرو دهلوی

ای آنکه تمام هم چو ماهی

با زلف چو چتر پادشاهی

مردم ز برای نقش و زلفت

از دیده برون کشد سیاهی

گر خط سیاه خود ببینی

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
ناصر بجه‌ای

چه کم شود ار تو گاه گاهی

در حال دلم کنی نگاهی

دریاب که نیست عاشقان را

جز سایه لطف تو پناهی

از دست جفا و غمزه توست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه