گر از تو بشنویم جواب سلام خویش
بالای آفتاب نویسیم نام خویش
یک ره نظر به حال دل ما نمی کنی
افتاده است مرغ نگاهت به دام خویش
تا چند چون صبا ز خود افسردگی کشم
جوشی چو غنچه می زنم آخر به کام خویش
عمری گذشت و قرب نگاهی نیافتم
آن طالعم کجاست که خوانی غلام خویش
خواهم اسیر اینقدر از بخت همرهی
کز همزبان یار کشم انتقام خویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس تنهایی و longing خود از یار میپردازد. او از یار میخواهد که به سلامش پاسخ دهد و نامش را بر آفتاب بنویسد، زیرا در نبود او، دلش در تنگناست. با بیان آرزوهای خود، به افسردگی و ناامیدیاش اشاره میکند و از عدم توجه یار به حال خودش گلایه مینماید. شاعر از گذر عمر و ناکامی در جلب نظر یار صحبت میکند و به نوعی به تقدیر و بخت خود دلسردی میکند، در حالی که امید دارد روزی انتقام خود را از بختی که او را از یار دور کرده بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر تو به سلام ما پاسخ دهی، ما نام خود را بر روی آفتاب خواهیم نوشت.
هوش مصنوعی: تو هرگز نگاهی به حال و روز دل ما نمیکنی، در حالی که نگاهت خودش در دام علاقهاش گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: چقدر باید از خودم احساس ناراحتی کنم؟ مثل غنچهای که در انتظار شکفتن است، سرانجام با شوق و اشتیاق به خواستههای خود میرسم.
هوش مصنوعی: سالها سپری شد و هیچ نگاهی از عشق نیافتم. آن ستارهی خوب بخت من کجاست که من همچنان به درگاهش میخوانم؟
هوش مصنوعی: میخواهم به حدی از بخت خود خوشحال باشم که بتوانم از همزبان یارم انتقام بگیرم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای تخت ملک باز رسیدی به کام خویش
دیدی ز یمن شاه فلک را غلام خویش
بگشاد صبح دولت رای ضیای خود
بربست شام حرمان بار ظلام خویش
دولت چو بر نهاد تو افکند ظل خود
[...]
ما در مقام صبر فشردیم گام خویش
یک گام آنطرف ننهیم از مقام خویش
این مرغ تنگ حوصله را دانهای بس است
صیاد ما به دانه چه آراست دام خویش
فارغ نشین که حسن به هر جا که جلوه کرد
[...]
دلدار ماست محو خط مشکفام خویش
صیاد را که دیده که افتد به دام خویش
کیفیتی که هست ز جولان خود ترا
طاوس مست را نبود از خرام خویش
زان پیشتر که خط کندش پای در رکاب
[...]
تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟
مجنون او شو و ز جنون گیر کام خویش
در بیخودی نه دیدهام از حیرت است باز
چشمم چو گوش مانده به راه پیام خویش
ما را سرشتهاند چو نرگس تهی قدح
[...]
ما و سفال میکده جمشید و جام خویش
ما بردهایم قرعه دولت به نام خویش
ساقی به دور لاله زمانی به گردش آی
کز گردش زمانه کشیم انتقام خویش
نامآوران عشق تو گمنام عالمند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.