بحر در جوش است و جانم درخروش
عقل می گوید که راز خود بپوش
عاقلی می خورد و عقل از دست رفت
اوفتاده بی خود و بی عقل و هوش
تا ننوشی می ندانی ذوق می
ذوق می ، می بایدت می را بنوش
خم می در جوش و ساقی در حضور
در سرای ما و ما در جست و جوش
ساقی ما خرقه می شویدبه می
آفرین بر دست او و شستشوش
در خرابات مغان مست و خراب
می کشندم چون سبو رندان به دوش
سید مستان چو می گوید سخن
عاشقانه گوش کن یک دم خموش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حال و هوای مستی و عشق میپردازد. او از جوش و خروش درونیاش میگوید و عقل را به دلیل غمخوریاش، تحت تأثیر میداند. در دیوانهوار بودن حالت مستی، او به تجلیات ذوق و لذت از می اشاره میکند و یادآور میشود که تنها در حالت مستی میتوان طعم واقعی زندگی را چشید. ساقی نیز با می شستن خرقهاش، به تقدیس شراب و حال مستی میپردازد. در نهایت، او از مستان میخواهد که به سخنان عمیق در سکوت گوش بسپارند.
هوش مصنوعی: دریا در حال طغیان و خروش است و در درون من هم همین احساسات و هیجانها وجود دارد. اما عقل به من هشدار میدهد که بهتر است رازهایم را پنهان نگهدارم.
هوش مصنوعی: عاقل وقتی که مشغول خوردن شد، عقلش را از دست داد و به حالت بیخود و بیفکری افتاد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی طعم و لذت می را بچشی، باید آن را بنوشی؛ چرا که تنها با مشاهده نمیتوانی از زیبایی و شادی آن آگاه شوی.
هوش مصنوعی: شراب در حال جوشیدن است و ساقی در کنار ماست، در حالی که ما نیز مشغول جستوجو هستیم.
هوش مصنوعی: ساقی ما، لباس پر از شراب را میشوید و با دقت آن را به زیبایی در دستش آفرینش میکند و میشویدش.
هوش مصنوعی: در میخانهها، دیوانه و بیخبر از خود، مشغول نوشیدن شراب هستم، مانند سبویی که در دست رندان است.
هوش مصنوعی: وقتی سید مستان درباره عشق صحبت میکند، بهتر است به او گوش کنی و یک لحظه هم سکوت کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خراسان آن خورِ طاووس وش
سوی خاور میخرامد شاد و خوش
خونم از تشویر تو آمد به جوش
ناجوان مردی بسی کردم بپوش
عقل آمد عاشقا خود را بپوش
وای ما ای وای ما از عقل و هوش
یا برو از جمع ما ای چشم و عقل
یا شوم از ننگ تو بیچشم و گوش
تو چو آبی ز آتش ما دور شو
[...]
ای لبت عقلم به غارت داده دوش
وی دو چشم مستت از من برده هوش
تاختن کردی چو یاغی بر سرم
در چریک صبرم افکندی خروش
نا شکیبایی و بی صبری ببرد
[...]
هوشیار و مست و گویا و خموش
گاه جمله چشم و گاهی جمله گوش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.