در میکده مست و رند و قلاش
همصحبت عاشقان او باش
هر نور که دیده یا بد از دل
در پای خیال عشق او باش
ای عقل تو زاهدی و ما رند
عاقل چه کند حریف قلاش
ظاهر جامیم و باطناً می
صورت نقشیم و معنی نقاش
معشوق خودیم و عاشق خود
گفتیم حدیث عشق خود فاش
می نوش ز جام ساقی ما
سرمست چو چشم یار خوش باش
من بندهٔ سیدم که دایم
مست است و حریف و رند و اوباش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل به وصف حال و هوای عاشقانه و مستی در میکده میپردازد. شاعر به ما میگوید که در این مکان، باید با عاشقان همصحبت شد و به جستجوی عشق حقیقی پرداخت. او عقل زاهد را به چالش میکشد و به رندی و آزادگی اهمیت میدهد. همچنین، تأکید دارد که با وجود ظاهر جام، باطن انسان باید به عشق و محبت پرداخته شود. در نهایت، شاعر به ستایش ساقی و سرمستی در کنار زیباییهای عشق اشاره میکند و خود را بندهای میداند که در این جو به سر میبرد.
هوش مصنوعی: در میکده، با افرادی که شاد و پرانرژی هستند و در عین حال بیخیال از دنیا، همراه شو و با عاشقان او همنشین باش.
هوش مصنوعی: هر نوری که میبینی یا هر زیبایی که در دل داری، باید به خاطر عشق او به دل داشته باشی و آن را در خودت نگهداری.
هوش مصنوعی: ای عقل، تو آدمی زاهد و با تقوا هستی، اما ما که رند و بیپروا هستیم، در برابر این وضعیت چگونه میتوانیم به دوستی با فرد بیپول ادامه دهیم؟
هوش مصنوعی: ما در ظاهر به شکل جامد و مشخصی داریم، اما در باطن و در عمق وجودمان تصویری از یک معنا و مفهوم زیبا و حقیقی نهفته است که مانند نقاشی به چشم میآید.
هوش مصنوعی: ما خودمان معشوق هستیم و خودمان عاشق. با هم داستان عشقمان را به صورت علنی بیان کردیم.
هوش مصنوعی: از جام سرشار ساقی بیا بنوش و به شادمانی بنشین، همچون چشمان یار که سر مست کنندهاند.
هوش مصنوعی: من غلام کسی هستم که همیشه در حال شادی و نشئگی به سر میبرد و در کنار دوستان و روزگار خوش میگذرانند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون گشت به عالم این سخن فاش
افتاد ورق به دست اوباش
در بزم قلندران قلاش
بنشین و شراب نوش و خوش باش
تا ذوق می و خمار یابی
باید که شوی تو نیز قلاش
در صومعه چند خود پرستی؟
[...]
ای خواجه تو عاقلانه میباش
چون بیخبری ز شور اوباش
آن چهره که رشک فخر فقرست
با ناخن زشت خویش مخراش
آن بت به خیال درنگنجد
[...]
تاگشت ز گفت و گوی اوباش
بر مادر لیلی این خبر فاش
ما رند و سبوکشیم و قلاش
بگرفته به سر سبوی می فاش
آشفتهٔ ساقیان سرمست
دیوانهٔ شاهدان جماش
در نقش بتان نشان توان یافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.