ساقی بده آن می شبانه
مستم کن ازین شرابخانه
بشنو تو رموز عشقبازان
کان است نشان و این نشانه
داریم بقای مطلق از حق
باقی همه کارها بهانه
کار دل ماست عشقبازی
از دولت عشق جاودانه
پروانهٔ جان ما روان سوخت
چون آتش عشق جاودانه
گر میل کنار یار داری
جانست بیار در میانه
از هستی خود چو نیست گشتی
در هر دو جهان توئی یگانه
دامی است وجود آدم ای یار
مائیم شکار و روح دانه
مطرب بنواز قول سید
وز نغمهٔ ساز عاشقانه


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییهای عشق و نقش شراب در مستی و شیدایی اشاره میکند. او از ساقی میخواهد شراب شبانهای به او بدهد تا در آغوش عشق غرق شود و رازهای عشقبازان را بشنود. مفهوم اصلی این شعر بر بقای مطلق عشق و جاودانه بودن آن تأکید میکند و ذکر میشود که همه چیز در این دنیا بهانهای برای تجربه عشق است. شاعر همچنین به این نکته توجه دارد که با رهایی از قید و بندهای وجود، به حقیقت و یگانگی در عشق دست مییابیم. در پایان، از مطرب خواسته میشود تا نغمههایی عاشقانه را بنوازد که به حال و هوای عشق و شیدایی کمک کند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، دوباره آن می را به من بده تا ملایم و سرشار از شادی شوم و از این میخانه لذت ببرم.
هوش مصنوعی: به رازهای عاشقانی گوش کن، که این رازها نشانی از عشق و عاشقی دارند.
هوش مصنوعی: ما به دنبال وجودی پایدار و بینقص هستیم که همهی کارها و انگیزهها به آن وابسته است.
هوش مصنوعی: کار ما در زندگی، عشق و عاشقی است که به ما از نعمت و لطف عشق ابدی داده شده است.
هوش مصنوعی: روح ما مانند پروانهای در آتش عشق ابدی میسوزد.
هوش مصنوعی: اگر تمایل داری در کنار محبوبت باشی، جان خود را وسط بیاور.
هوش مصنوعی: زمانی که از وجود خود خارج میشوی و به نیستی میرسی، در هر دو جهان، تو تنها و یگانه خواهی بود.
هوش مصنوعی: وجود آدمی همچون دام است ای دوست، ما شکار آن دامیم و جان ما مانند دانهای است که در آن گرفتار آمده.
هوش مصنوعی: خواننده، سازت را به صدا درآور و با نغمههای عاشقانه دلها را شاد کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گویند که نیکبخت و بدبخت
هست از همه چیز در فسانه
یک جای دو خشت پخته بینی
پخته به تنور در میانه
این بر شرف مناره افتد
[...]
بادا همه ساله ذخرة الدین
آسوده ز فتنه زمانه
شهزاده شیر دل فریدون
آن چون پدر از جهان یگانه
میری که ز قدر درگهش را
[...]
ای دست تو جود را بهانه
پای تو وجود را نشانه
عبدالصمد اکرم الخلایق
سرمایه بخت جاودانه
آنی که به همت تو آراست
[...]
ز آمیزش این چهارگانه
شد خوشنمک این چهارخانه
ای راه تو بحر بی کرانه
عشق تو ندیم جاودانه
از عشق تو صد هزار آتش
در سینه همی زند زبانه
گر بنماید زبانهای روی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.