ای ساقی خیز و پر کن آن جام
کافتاده دلم ز عشق در دام
تا جام کنم ز دیده خالی
وز خون دو دیده پر کنم جام
ایام چو ما بسی فرو برد
تا کی بندیم دل در ایام؟
خیزیم و رویم از پس یار
گیریم دو زلف آن دلارام
باشیم مجاور خرابات
چندان بخوریم بادهٔ خام
کز مستی و عاشقی ندانیم
کاندر کفریم یا در اسلام!
گر دی گفتیم خاصگانیم
امروز شدیم جملگی عام
امروز زمانه خوش گذاریم
تا فردا چون بود سرانجام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از ساقی درخواست میکند تا جام را پر کند، چرا که دلش به عشق در دام افتاده است. او میخواهد از چشمهایش چیزی نبیند و فقط از شراب بنوشد. شاعر به رفاقت و زندگی خوش در کنار یار و پرخوری در خرابات اشاره میکند و از بیخبری از عاقبت زندگی در مستی و عاشقی سخن میگوید. او تأکید میکند که دیروز خود را خاص میدانستند، اما امروز در جمع عمومی قرار گرفتهاند و میخواهند از لحظات خوب حال لذت ببرند، بدون نگرانی از آینده.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بلند شو و آن جامی را که به خاطر عشق در دل من افتاده پر کن.
هوش مصنوعی: به دنبال این هستم که اشکهایم را در یک جام بریزم و آن را پر از درد و غم خود کنم.
هوش مصنوعی: زمان مانند سیلی بیپایان ما را به خود میکشد؛ تا چه زمانی باید دل خود را به این روزها بسپاریم؟
هوش مصنوعی: بیایید برخیزیم و به دنبال یار برویم تا دو زلف آن دلبر را بگیریم.
هوش مصنوعی: بیایید در کنار میخانه بگذرانیم و تا جایی که ممکن است بادهی ناب بنوشیم.
هوش مصنوعی: از شدت عشق و شیدایی، نمیدانیم که آیا در کفر هستیم یا در ایمان.
هوش مصنوعی: اگر دیروز میگفتیم که افراد خاص و ویژهای هستیم، امروز به جمعیت عمومی و معمولی تبدیل شدهایم.
هوش مصنوعی: امروز را خوب و با لذت سپری کنیم تا ببینیم فردا چه پیش خواهد آمد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای بر ورق تو درس ایام
ز آغاز رسیده تا به انجام
عشق است که هم می است و هم جام
عشق است می حریف آشام
این جام جهاننمای اول
عکسی بود از صفای آن جام
وین غمزهٔ نیم مست ساقی
[...]
ای برده نماز من ز هنگام
هین وقت نماز شد بیارام
ای خورده تو خون صد قلندر
ای بر تو حلال خون بیاشام
عشق تو و آنگهی سلامت
[...]
گل را مبرید پیش من نام
با حُسن وجود آن گلاندام
انگشتنمای خلق بودیم
مانند هلال از آن مهِ تام
بر ما همه عیبها بگفتند
[...]
آن مرغ که بود زیرکش نام
افتاده به هر دو پای در دام
در دام بلا فتاد ز آغاز
تا خود به کجا رسد سرانجام!
آیا تو کجا و ما کجاییم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.