شادم که شمارم اشک وآه است
تا در غمت این دوام گواه است
با درد جدائیت صبوری
خود بی کم و بیش کوه وکاه است
با عمر دراز زلف کج راست
فرقی که نه جای اشتباه است
موی من از آن سفید چون روز
روز من از آن چو شب سیاه است
از تابش روی و تاب گیسوی
مشکوی تو پر ز مار و ماه است
ز آن ماه چه نعل ها در آتش
ز آن مار چه پشت ها دو تاه است
دل با همه زخم های کاری
باز از مژه ی تو عذرخواه است
از تیر نگاه و تیغ ابروی
گیسوی توام گریزگاه است
دل در صف غمزه اش صفایی
صیدی به مصاف یک سپاه است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، از حال و روز خود در غم جدایی معشوق سخن میگوید. او از اشک و آه خود به عنوان نشانههای صبوری و تحمل درد یاد میکند و به تضاد بین سپیدی مویش و سیاهی روزهایش اشاره دارد. عشق او به معشوقش، با وجود زخمهای عاطفی و رازش، همواره پابرجاست و دلش از نگاه و ابروی او میهراسد. همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند، بهطوری که حتی در میان غم و زخمها، دلش همچنان به او وابسته است.
هوش مصنوعی: خوشحالم که در غم تو اشک و آه کشیدهام، زیرا این نشاندهنده استمرار دلدردم است.
هوش مصنوعی: با تحمل درد جدایی تو، صبر من به اندازه کوه محکم و استوار است.
هوش مصنوعی: با عمر طولانی، پیچ و تاب زلفی که درست است، تفاوتی نمیکند و جایی برای اشتباه نیست.
هوش مصنوعی: موهای من به خاطر روزهایی است که سپری کردهام، مانند روزهایی که روشن و زنده بودند. اما روزهای من، مانند شب سیاه و تاریک هستند.
هوش مصنوعی: چهره نورانی و زیبایی دلفریب تو به قدری جذاب و دلنشین است که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد؛ حتی روشنایی ماه و درخشندگی ستارهها.
هوش مصنوعی: از آن ماه چه نعلهایی در آتش وجود دارد و از آن مار چه پشتهایی به شکل دو مشخص است.
هوش مصنوعی: دل با وجود تمام زخمهای عمیق و دردهایی که تحمل کرده، هنوز هم بخاطر تو عذرخواهی میکند.
هوش مصنوعی: نگاه و ابروی زیبای تو برای من مکانی امن و پناهگاه است که از آسیبها و خطرات دورم میکند.
هوش مصنوعی: دل در برابر زیبایی و دلبری او به مانند یک شکارچی است که در برابر یک ارتش قرار گرفته و این موقعیت حسرتانگیز و پر از احساسات را نشان میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مه مه مهر و مهر ماه است
بی باده نشستن از گناه است
روز و رخ دوستان سپید است
روی و دل دشمنان سیاه است
سلطان ملک ارسلان مسعود
[...]
هر مرغ که مرغ صبحگاه است
ورد نفسش دعای شاه است
شاهی و ملایکت سپاه است
خلق تو عظیم و حق گواه است
امشب شده دلبری دچارم
کز وی به اجل مرا پناه است
زنبور گزنده چون مگس نیست
می گویم و خال او گواه است
دنباله ی چشم او ز سرمه
[...]
از دوری او که هم چو ماه است
از بس شب هجر من سیاه است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.