چرا هرگز به سر وقت من بیدل نمی آیی؟
چنین کز دیده غافل می روی غافل نمی آیی
صنوبر با تهیدستی به دست آورد صددل را
تو بی پروا برون از عهده یک دل نمی آیی
به دل ناخن زدن مردانه ای، اما چو کار افتد
برون از عهده یک عقده مشکل نمی آیی
نگاه بی ادب در چشم قربانی نمی باشد
به خاک ما چرا بی پرده ای قاتل نمی آیی؟
کتان جسم را در دامن مه تا نیندازی
برون از پرده اندیشه باطل نمی آیی
چو می گیرد ترا حق نمک در هر کجا باشی
به پای خود چرا ای بنده مقبل نمی آیی؟
ادب در بزم شاهان پاسبانی می کند سر را
چرا در صحبت دیوانگان عاقل نمی آیی؟
نسازی صاف تا چون صبح با عالم دل خود را
مکش زحمت که داغ مهر را قابل نمی آیی
حریف این جهان بی سر و بن نیستی صائب
چرا بیرون ازین دریای بی ساحل نمی آیی؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از معشوق میخواهد که چرا هرگز به سراغ او نمیآید و به غفلت میگذرد. او اشاره میکند به دشواریهایی که در دل دارد و از او میطلبد تا در این زمینه کمک کند، زیرا او به خودش زحمت میدهد اما نتیجهای نمیبیند. شاعر به اهمیت ادب و خرد در روابط اشاره میکند و میپرسد که چرا معشوق در جمع دیوانگان عاقل نمیشود و بیملاحظه عمل میکند. در پایان، شاعر بر این نکته تأکید دارد که در این دنیای بدون معنا، اگر کسی حریف نباشد، چطور میتواند از آن بیرون برود.
هوش مصنوعی: چرا هیچ وقت به موقع سراغ من نمیتری؟ مگر نمیدانی که وقتی از دیدم دور میشوی، نادانسته میروی؟
هوش مصنوعی: صنوبر با فقر و سختی توانسته صد دل را به دست آورد، اما تو بدون هیچ پروا و تردیدی نمیتوانی حتی یک دل را بدست بیاوری.
هوش مصنوعی: به دل خود زخم زدن کار سخت و دشواری است، اما زمانی که مشکلات واقعی پیش بیاید، نمیتوانی از پس آن بر بیایی.
هوش مصنوعی: نگاه بی ادبانه در چشمان قربانی جایی ندارد، پس چرا بغیر از پرده، ای قاتل، به خاک ما نمیآیی؟
هوش مصنوعی: بدن را همچون کَتان در آغوش مه بگیر و تا زمانی که از پردهی اندیشهی نادرست بیرون نرفتی، به حقیقت نمیرسید.
هوش مصنوعی: زمانی که حق و انصاف تو را در زندگی به چالش میکشد، باید در هر شرایطی با پای خود پیش بروی. پس چرا ای بنده، با تمام وجود به سوی این راه نمیروی؟
هوش مصنوعی: آداب و نزاکت در محافل پادشاهان نقش نگهبانی را ایفا میکند، پس چرا در جمع دیوانگان به سوی عاقلان نمیروی؟
هوش مصنوعی: گفتن اینکه خود را صاف و بیغلغش بساز تا مانند صبح روشن و صاف باشی. اما از سختی و دردهایی که به خاطر عشق به دیگران در دل داری، رنج نببر. چرا که این احساسات دردناک را نمیتوان به راحتی تحمل کرد.
هوش مصنوعی: در این جهان که فاقد ریشه و بنیاد است، چرا ای صائب، از این دریای بیکران و بیپایان بیرون نمیآیی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.