چه باشد گر ترا ویرانه ی من خانه ای باشد
تو گنجی گنج را جا گوشه ی ویرانه ای باشد
نباشد بزم تو جای من دیوانه جای من
به کنج گلخنی یا گوشه ی ویرانه ای باشد
ز پا اندازدم اندوه دوران گرنه یک ساعت
به دستم شیشه ای یا بر کفم پیمانه ای باشد
نباشد آشنا گر با من آن بیگانه وش، بهتر
که شب با آشنایی روز با بیگانه ای باشد
کجا ماند نهان راز من رسوا اگر از من
به هر سو قصه ای و هر طرف افسانه ای باشد
مکن منعم بکوی آن پری، گر باشم آشفته
که در هر جا پریروئی بود دیوانه ای باشد
نباشد جا اگر در خانه اش ما را رفیق آن بس
که در شهری که باشد خانه ی او، خانه ای باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تقدس عشق و زیبایی معشوق میپردازد و تصوری از ویرانهای را به تصویر میکشد که در آن تنها عشق مورد اشاره، ارزش و اهمیت دارد. او تأکید میکند که برای وجود معشوق، هر مکانی حتی ویرانه هم میتواند به عنوان خانهای گرانبها تلقی شود. شاعر از درد جدایی و غمِ نبودن در محفل معشوق سخن میگوید و تمایل دارد که تنها در کنارش باشد، حتی اگر این دوستی در گوشهای پنهان و دورافتاده باشد. در نهایت، او به این نکته میرسد که تنها وجود معشوق است که میتواند او را از اندوه و تنهایی رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: اگر ویرانهی من برای تو خانهای باشد، تو گنجی هستی که در گوشهی این ویرانه پنهان شدهای.
هوش مصنوعی: جای من در بزم و خوشیهای تو نیست، بلکه میتواند در گوشهای از یک گلخن یا در یک ویرانه باشد.
هوش مصنوعی: من اندوه و غم این دوران را کنار میزنم، زیرا حتی اگر تنها برای یک ساعت، شیئی مانند شیشهای در دستم باشد یا پیمانهای در کفم، میتوانم از لحظههای زندگی لذت ببرم.
هوش مصنوعی: اگر کسی که آشنا نیست با من باشد، بهتر است که شب را با یک آشنا سپری کنم تا اینکه روز را با کسی که غریبه است بگذرانم.
هوش مصنوعی: اگر من را رسوا کنند و داستانها و افسانههایی دربارهام در هر سو پخش شود، دیگر چیزی از راز من باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: نکن! به خاطر آن پری که به تو لطف میکند، تو را دیوانه و آشفته نکن، زیرا در هر مکان که پری وجود دارد، فردی دیوانه هم خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر در خانهاش جایی برای ما نباشد، همین که در شهری که او زندگی میکند، خانهای داشته باشد، برای ما کافی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کجا در بزم او جای چو من دیوانهای باشد
مقام همچو من دیوانه ای ، ویرانهای باشد
چو مجنون تازه سازم داستان عشق و رسوایی
که اینهم در میان مردمان افسانهای باشد
من و شمعی که باشد قدر عاشق آنقدر پیشش
[...]
خوشا آن دل که سرگرم غمِ جانانهای باشد
ز شور عشق او بر هر زبان افسانهای باشد
محبت هر دلی را قابل الفت نمیداند
تجلی کی چراغافروز هر پروانهای باشد
ز دریای محبت ره به ساحل میبرد شوقی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.