تا دل ما با تو کرد روی ارادت
هیچ نیاید ز ما مخالف عادت
گر چه کم ما گرفتهای تو ز شوخی
عشق تو افزون شدست و مهر زیادت
رنگ سلامت ندیدم و رخ شادی
از برمن تا برفتهای به سعادت
آنکه ز درد جدایی تو بمیرد
زنده نداند شدن به حشر و اعادت
داروی رنج خود از طبیب نپرسم
گر تو قدم رنجه میکنی به عیادت
همچو شهیدان تنش به خاک نپوسد
هر که به تیغ غم تو یافت شهادت
دایه به مهرت برید ناف دل من
پس به کنارم گرفت روز ولادت
چشم تو آنجا که دست برد به دستان
سر بنهادند زیرکان به بلادت
اوحدی از درد دوری تو بنالید
با تو چو سودش نکرد صبر و جلادت
او نه به مهرت سری نهاد، که هرگز
خود ز زمین بر نداشت روی ارادت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و ارادت خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که دلش به او وابسته است. او از درد جدایی و غم بیپایانی که از این فراق به او رسیده، مینالد و میگوید که حتی اگر دردی دارم، به جز محبت معشوق، چیز دیگری نمیخواهم. شاعر به یاد روز تولد معشوقش میافتد و آن را بهعنوان لحظهای شگفتانگیز به تصویر میکشد. در نهایت، اوحدی احساس ناامیدی از صبر در برابر عشقش را ابراز میکند و به این نکته اشاره میکند که عشقش به معشوقش فراتر از تمام مشکلات و دردها است.
هوش مصنوعی: در صورتی که دل ما به محبت و ارادت تو مشغول باشد، هیچ چیز نمیتواند بر خلاف طبیعت و عادت ما رخ دهد.
هوش مصنوعی: هرچند که تو از شوخی و بازی عشق، به اندازهی کمی از ما گرفتهای، اما محبت و عشق تو بسیار بیشتر شده است.
هوش مصنوعی: من تا وقتی که تو از کنارم رفتهای، نه رنگی از سلامتی را دیدهام و نه اثری از شادی را حس کردهام.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر جدایی تو بمیرد، نمیتواند در قیامت و بازگشت به زندگی، احساس زنده بودن کند.
هوش مصنوعی: اگر تو به عیادت من بیایی، نیازی به پرسش از پزشک برای درمان دردم ندارم.
هوش مصنوعی: هر که در عشق تو جان باخت، همانند شهیدان، بدنش در خاک نابود نخواهد شد.
هوش مصنوعی: مادرم با محبتت دل مرا به دنیا آورد و روز تولدم، مرا در آغوش گرفت.
هوش مصنوعی: چشم تو در جایی است که وقتی به دستها دست میزنند، زیرکانی با فکر و تدبیر به بلادت احترام میگذارند.
هوش مصنوعی: اوحدی از غم فراق تو ناله میکند، زیرا صبر و تحملش در برابر درد دوری تو هیچ ثمری نداشته است.
هوش مصنوعی: او هرگز به محبت تو توجهی نکرد و هیچگاه روی علاقهاش را از زمین بلند نکرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صدر جهان رکن دین سپهر سعادت
آنکه مر او را مسلمست سیادت
هست محلش ز اوج چرخ فراتر
هست عطایش زابر و بحر زیادت
عقل ازو قاصرست وقت کفایت
[...]
گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت
به بود از صد هزار سال عبادت
جز که بچوگان یاعلی نربوده
هر که ز میدان ربوده گوی سعادت
هر که مریض غم وی است مسیحا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.