دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود
ملک جان تاراج و رخت صبر یغما کرده بود
برق شوقش از دهانم شعله میزد هر زمان
و آتش سودای او قصد سویدا کرده بود
دیدهام دریای خونست و من اندر حیرتم
تا خیالش چون گذر بر راه دریا کرده بود
گرچه میزد یار ما لاف وفاداری دل
عاقبت بشکست پیمانی که با ما کرده بود
جان ز من میخواست لعلش در بهای بوسهای
بیتکلف مختصر چیزی تمنا کرده بود
دردها چون دیر شد نومید روی از ما بتافت
هر که روزی دردمندی را مداوا کرده بود
گر عبید از عشق دم زد پیش از این معذور دار
کین گناهی نیست کان بیچاره تنها کرده بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و حسرت میپردازد. در ابتدا، خیالی از معشوق در ذهن او غوغا میکند و شوق و آتش عشق را در دل او شعلهور میسازد. او از دردی عمیق سخن میگوید که به سبب وفاداریهای نادیده و شکستن پیمان عشق از سوی معشوق به وجود آمده است. شاعر با بیان ناامیدی و درد عمیق خود، نشان میدهد که چگونه عشق و انتظار میتواند انسان را به حیرت و آشفتگی بکشاند. در پایان، او از عشق خود معذور میدارد و به تنهایی و دردهایش اشاره میکند، گویی میگوید این احساسات گناهی نیست که بر دوش وی سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: شب گذشته، خیال سلطان در ذهنم به هم ریخته و غوغایی به پا کرده بود، به طوری که روح و جانم را غارت کرده و صبر و آرامش را از من گرفته بود.
هوش مصنوعی: هر لحظه شعلهی شوق او از کلامم نمایان میشد و آتش تمایل به او در درونم شعلهور بود.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که شخصی در حال تماشای یک دریا از خون است و از تماشای آن در حیرت و شگفتی به سر میبرد. او در تعجب است که چطور تصوری از این وضعیت به ذهن او آمده و آن را تجربه کرده است، انگار که آن خیال به آرامی از طریق دریا عبور کرده است.
هوش مصنوعی: با اینکه محبوب ما درباره وفاداری خود سخن میگفت، اما در نهایت، عهد و پیمانی که با ما بسته بود را شکاند.
هوش مصنوعی: روح من به خاطر زیبایی عشقش فقط یک بوسه ساده و بیزخرف خواسته بود.
هوش مصنوعی: دردها زمان زیادی طول کشیدند و باعث ناامیدی ما شدند، به طوری که هر کسی که روزی به دیگران در درمان دردهایشان کمک کرده بود، دیگر رو از ما برگرداند.
هوش مصنوعی: اگر عبید پیش از این درباره عشق سخن گفته، او را مشمول عذر قرار بده، چون این کار گناهی ندارد، زیرا او مجبور بوده و تنها بوده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش دل آرایش بزمش تمنا کرده بود
دیدهٔ امید را مست تماشا کرده بود
جان ز شرم ناکسی، داخل نمی شد در بدن
در حریم سینه کز اول غمت جا کرده بود
وصل لیلی مطلب مجنون نبود، او را مدام
[...]
شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود
آسمان از صبح محشر دفتری وا کرده بود
جان چه می دانست از دنیا چها خواهد کشید
خاکبازیهای طفلان را تماشا کرده بود
لنگر تمکین کوه غم به فریادم رسید
[...]
پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بود
مهر روی خوبرویان دردلم جا کرده بود
آمدی سوی من و امشب نصیب غیر شد
آسمان هر غم که بهر من مهیا کرده بود
نا کسی جز من بکویش بود می پنداشت یار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.