گنجور

 
حکیم نزاری

آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد

یاغی شد و بر یُرت‌گهِ عهد و وفا زد

اوّل به وفا گرم‌تر از برق درآمد

آخر به جفا صاعقه در خرمنِ ما زد

بُلغاغ شد از لشکرِ غم ملکِ وجودم

تا دستِ تطاول به گریبانِ جفا زد

هر آه که از سینۀ من دود برآورد

آتش ز نفس در جگرِ بادِ صبا زد

خاطر به که پیوست که ببرید ز ما مهر

در خیلِ که افتاد و سراپرده کجا زد

گر جور کند بر من و گر تیغ زند یار

با کس نتوان گفت چرا کرد و چرا زد

بر هرچه کند دوست سخن نیست نزاری

چون می‌رسدش گر بزند یا بنوازد

 
 
نسکبان اندروید
حزین لاهیجی

بانگی به حریفان فرو رفته صبا زد

گلبن ز نو آراسته شد، مرغ نوا زد

دل شور برآورد ز آسوده مزاجان

زاشفته صفیری که در آن زلف دوتا زد

در مهد گران خواب عدم بود دو عالم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه