گنجور

 
سیدای نسفی

بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاست

نشین به دیده ام ای نور چشم جا اینجاست

زیارت دل ما ساز و سیر جنت کن

کلید قفل در باغ دلگشا اینجاست

ز داغ توست مرا سینه روضه شهدا

به خنجر تو قسم دشت کربلا اینجاست

مرا زبان نگاه تو یار حرف شده

کجا روم که سخنهای آشنا اینجاست

به کویت آمدم و گشت چشم من روشن

قسم به خاک قدومت که توتیا اینجاست

بنای کعبه بود دل به دست آوردن

اگر خداطلبی می کنی خدا اینجاست

به گریه گفتمش آب حیات می جویم

به خنده گفت لبش چشمه بقا اینجاست

رقیب خواست که امشب به بزم بنشیند

اشاره کرد به ابرو که سیدا اینجاست

 
 
نظیری نیشابوری

حریف دردی و صافی نیی خطا اینجاست

تمیز ناخوش و خوش می کنی بلا اینجاست

بغیر دل همه نقش و نگار بی معنی است

همین ورق که سیه گشته مدعا اینجاست

ز فرق تا قدمش هر کجا که می نگرم

[...]

طالب آملی

بیا که مجمع خوبان دلربا اینجاست

کرشمه‌ها همه اینجا و نازها اینجاست

قدم ز خطهٔ « کشمیر » بر نمی‌داریم

مقیم مرکز عیشیم و جای ما اینجاست

مده بغارت بیگانه کشور دل خویش

[...]

صائب

اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری

بهشت و طوبی و حوران خوش لقا اینجاست

بهار در دل هر غنچه عالمی دارد

ترا خیال که عالم همین و جا اینجاست

اگر تو سر به گریبان خود بری چو گره

[...]

قدسی مشهدی

مرو ز دیده که جام جهان‌نما اینجاست

قدم برون مگذار از دلم که جا اینجاست

نسیم کوی تو یاد آردم ز نکهت گل

نمی‌روم ز چمن بوی آشنا اینجاست

زهی سراغ پریشان دوست کز هرسو

[...]

واعظ قزوینی

درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست

کجا روی چو غم دلستان ما اینجاست؟

ببزم یار، زخود هم نمیتوانم رفت

شکیب خسته دلان در فراق تا اینجاست

چرا ز عارض چون گل نقاب نگشایی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه