بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاست
نشین به دیده ام ای نور چشم جا اینجاست
زیارت دل ما ساز و سیر جنت کن
کلید قفل در باغ دلگشا اینجاست
ز داغ توست مرا سینه روضه شهدا
به خنجر تو قسم دشت کربلا اینجاست
مرا زبان نگاه تو یار حرف شده
کجا روم که سخنهای آشنا اینجاست
به کویت آمدم و گشت چشم من روشن
قسم به خاک قدومت که توتیا اینجاست
بنای کعبه بود دل به دست آوردن
اگر خداطلبی می کنی خدا اینجاست
به گریه گفتمش آب حیات می جویم
به خنده گفت لبش چشمه بقا اینجاست
رقیب خواست که امشب به بزم بنشیند
اشاره کرد به ابرو که سیدا اینجاست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از معشوق خود دعوت میکند تا به کلبه او بیاید و صفای وجودش را در آن فضا احساس کند. او با ابراز دلتنگی و آرزوی دیدار، از معشوق میخواهد که دلش را شاد کند و باغ دلش را باز کند. شاعر در پی یادآوری ایام عاشقی و عشقهای ماندگار است و به زیبایی و نور چشمان معشوق اشاره میکند. در عین حال، سوالاتی درباره وجود خدا و حقیقت در دنیای عشق مطرح میشود و اشاره به رقابت عشقی در بزم عشق نیز وجود دارد. این غزل در نهایت، حال و هوای عمیق عاشقانه و جستجوی معنوی را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: بیایید به کلبهام، ای زیبای ماهرو. اینجا آرامش و صفا جاری است. بنشینید در چشمانم، ای نور زندگیام، اینجا جای شماست.
هوش مصنوعی: برای دل ما، زیارت تو مانند موسیقی است و سفر به بهشت را به ارمغان میآورد. کلید قفل دروازهی باغ دلگشا در دستان توست.
هوش مصنوعی: درد و اندوه ناشی از نبودن تو قلبم را مانند سینهای که در مجالس عزاداری شهدا میتپد، میآزارد. به جانم قسم که این زمین درد و رنج من را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: چشمان زیبایت برای من به اندازه یک زبان حرف برای گفتن دارد. نمیدانم به کجا بروم در حالی که اینجا پر از سخنان آشنایی است که فقط تو میتوانی با نگاهت بیان کنی.
هوش مصنوعی: به دیدار تو آمدم و چشم من به تماشای تو روشن شد. به خاک پای تو قسم میخورم که اینجا همان جایی است که من آرزو داشتم.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال خدا هستی، بدان که او در دل توست، و اگر میخواهی به حقیقت او دست یابی، باید دل خود را متوجه او کنی.
هوش مصنوعی: به او گفتم که به دنبال آب حیات هستم و او با خنده گفت که لبانش منبع زندهگی و بقایند.
هوش مصنوعی: رقیب قصد داشت امشب در مهمانی حاضر شود و با اشاره به ابرو، به این نکته اشاره کرد که سیدا در اینجا حضور دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حریف دردی و صافی نیی خطا اینجاست
تمیز ناخوش و خوش می کنی بلا اینجاست
بغیر دل همه نقش و نگار بی معنی است
همین ورق که سیه گشته مدعا اینجاست
ز فرق تا قدمش هر کجا که می نگرم
[...]
بیا که مجمع خوبان دلربا اینجاست
کرشمهها همه اینجا و نازها اینجاست
قدم ز خطهٔ « کشمیر » بر نمیداریم
مقیم مرکز عیشیم و جای ما اینجاست
مده بغارت بیگانه کشور دل خویش
[...]
اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری
بهشت و طوبی و حوران خوش لقا اینجاست
بهار در دل هر غنچه عالمی دارد
ترا خیال که عالم همین و جا اینجاست
اگر تو سر به گریبان خود بری چو گره
[...]
مرو ز دیده که جام جهاننما اینجاست
قدم برون مگذار از دلم که جا اینجاست
نسیم کوی تو یاد آردم ز نکهت گل
نمیروم ز چمن بوی آشنا اینجاست
زهی سراغ پریشان دوست کز هرسو
[...]
درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست
کجا روی چو غم دلستان ما اینجاست؟
ببزم یار، زخود هم نمیتوانم رفت
شکیب خسته دلان در فراق تا اینجاست
چرا ز عارض چون گل نقاب نگشایی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.