ای دوست عتاب را رها کن
تدبیر دوای درد ما کن
ای دوست جدا مشو تو از ما
ما را ز بلا و غم جدا کن
اندیشه چو دزد در دل افتاد
مستم کن و دزد را فنا کن
شادی ز میان غم برانگیز
در عالم بیوفا وفا کن
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ای دوست عتاب را رها کن
تدبیر دوای درد ما کن
ای دوست جدا مشو تو از ما
ما را ز بلا و غم جدا کن
اندیشه چو دزد در دل افتاد
مستم کن و دزد را فنا کن
شادی ز میان غم برانگیز
در عالم بیوفا وفا کن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا به دوستی خطاب میکند و از او میخواهد که از عتاب و قهر دست بردارد و به درمان دردهای عشق بپردازد. شاعر از دوستی میخواهد که به هیچ وجه از او جدا نشود و با محبتش، غم و بلا را از زندگیاش دور کند. او از دوست میخواهد که اندیشههای ناچیز و منفی را از دلش بزداید و او را مست شادی کند. در نهایت، مولانا از دوست میخواهد که در این جهان بیوفا، وفا و محبت را برگرداند.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، بحث و جدل را کنار بگذار و با تدبیر و برنامهریزی به ما کمک کن تا به دردهایمان پایان دهیم.
هوش مصنوعی: ای دوست، از ما جدا نشو. ما را از مشکلات و نا幸福هایی که داریم، دور کن.
هوش مصنوعی: وقتی که افکار بیاجازه وارد دل من میشوند، مرا سرمست کن و آن افکار ناپسند را از بین ببر.
هوش مصنوعی: در دنیای بیثبات و بیوفا، تلاش کن تا شادی را از دل غم به وجود بیاوری.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای دوست ره جفا رها کن
تقصیر گذشته را قضا کن
بر درگه وصل خویش ما را
با حاجب بارت آشنا کن
در صورت عشق ما نگارا
[...]
گویند که خو ز عشق واکن
لیلیطلبی ز دل رها کن
آخَر نگهی به سوی ما کن
دردی به ارادتی دوا کن
بسیار خِلاف عهد کردی
آخَر به غلط یکی وفا کن
ما را تو به خاطری همه روز
[...]
درد دل خسته را دوا کن
وآن وعده که کردهای وفا کن!
آیین ستمگری رها کن
دردم به وصال خود دوا کن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.