صد بار بگفتمت نگهدار
در خشم و ستیزه پا میفشار
بر چنگ وفا و مهربانی
گر زخمه زنی بزن به هنجار
دانی تو یقین و چون ندانی
کز زخمه سخت بسکلد یار
میبخش و مخسب کاین نه نیکوست
ما خفته خراب و فتنه بیدار
میگویم و میکنم نصیحت
من خشک دماغ و گفت و تکرار
میخندد بر نصیحت من
آن چشم خمار یار خمار
میگوید چشم او به تسخر
خوش میگویی بگو دگربار
از تو بترم اگر ننوشم
پوشیده نصیحت تو طرار
استیزه گرست و لاابالیست
کی عشوه خورد حریف خون خوار
خامش کن و از دیش مترسان
کز باغ خداست این سمن زار
خاموش که بیبهار سبزست
بیسبلت مهر جان و آذار


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان نارضایتی از رفتار معشوق میپردازد و نسبت به خشم و ستیزهجویی او هشدار میدهد. او بارها نصیحت میکند که در عشق باید بر وفا و مهربانی تأکید کرد و از تنشها پرهیز کرد، اما معشوق توجهی به این نصیحت ندارد و به نظرات شاعر با تمسخر پاسخ میدهد. شاعر به احساس تنهایی و بیتوجهی نسبت به توصیههایش اشاره میکند و تأکید دارد که عشق واقعی نیازمند صبر و بخشش است. در نهایت، او به امید رسیدن به آرامش و عشق واقعی از ملامت خود میکاهد.
هوش مصنوعی: صد بار به تو گفتم که در دلت خشم و دشمنی را حفظ کن و در ستیزه، همچنان پا را بر زمین نگهدار.
هوش مصنوعی: اگر بر ساز وفا و محبت ضربه بزنید، باید این کار را بهدرستی و مطابق با قواعد انجام دهید.
هوش مصنوعی: تو میدانی که اگر یقین داشته باشی و چیزی را ندانسته بگذاری، عشق را با زخمهای شدید میتواند به خطر بیندازد.
هوش مصنوعی: ببخش و از ما نگذران، زیرا این کار نیکو نیست. ما در خواب غفلتیم و فتنه و آشوب بر ما بیدار است.
هوش مصنوعی: من در حال نصیحت کردن هستم، اما این نصیحتها برای کسی که میخواهد به حرف من گوش دهد، بیفایده و خستهکننده است.
هوش مصنوعی: چشم خمار یار (عشقم) به نصیحت من میخندد و آن را جدی نمیگیرد.
هوش مصنوعی: چشم یار با تمسخر به من میگوید که به خوشی صحبت کن و دوباره این را تکرار کنم.
هوش مصنوعی: از تو میترسم اگر نصیحت تو را پنهانی نگویم، که تو چارهساز و مدبر هستی.
هوش مصنوعی: استیزه کردنی است و بیپرواست؛ چه کسی میتواند به عشوهگری کسی که در پی خون دیگران است، توجه کند؟
هوش مصنوعی: سکوت کن و از شب گذشته نترس، زیرا این بوستان پرگل و خوشبو از میراث خداوند است.
هوش مصنوعی: خاموش باش، زیرا در بهار بدون وجود تو، زندگی و سرسبزی وجود دارد؛ محبت و شادی جان را از آزار و رنج دور میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فدای آن قد و زلفش که گویی
فرو هشته است از شمشاد شمشار
آن طره مشکریز دلدار
کرده است مرا به غم گرفتار
گر بنده به خدمتت نیامد
زو منت بی شمار میدار
ور یک دو سه روز کرد تقصیر
در خدمت تو عبث مپندار
زیرا که تو کعبه جلالی
[...]
ای نرگس تو طبیب و بیمار
وای لاله تو امین و طرار
بیمار و طبیب تو جهانگیر
طرار و امین تو جهاندار
در پایه دلبری سبکروح
[...]
عاجز شدم از گرانی بار
طاقت نه چگونه باشد این کار
بردار صراحیی ز خمار
بربند به روی خرقه زنار
با دردکشان دردپیشه
بنشین و دمی مباش هشیار
یا پیش هوا به سجده درشو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.