گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست
رشک هم چندان که ممکن نیست با اغیار هست
زخم نوک خار رابا خود دهای بلبل قرار
کاندرین بستان گل بیخار را هم خار هست
اضطرابم دار معذور ای پری کانجا که تو
در ظهوری جنبش اندر صورت دیوار هست
صبرم آن مقدار میفرما که میخواهد دلت
گر زمان حسن میدانی که آن مقدار هست
چند بر ما عرض عشق عاشقان خود کنی
عشق اگر کم نیست ای گل حسن هم بسیار هست
گوش اهل عشق از نظم غزل بیبهره نیست
تا زبان محتشم را قوت گفتار هست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف احساس عشق و مشتاقی پرداخته و از وجود رنجها و زخمهای ناشی از عشق میگوید. او با مقایسه خودش با بلبل، به ناامیدی و تلاشش برای صبر و انتظار اشاره میکند. شاعر از معشوق خواسته تا صبرش را اندازهای کند که در توان دل او باشد و به عشق و زیباییهای آن، هم در کم و هم در فراوانی، اشاره میکند. در انتها، او تأکید میکند که عشق در دل اهل آن نه تنها وجود دارد بلکه به شعر و غزل هم روح و قوت میبخشد.
هوش مصنوعی: هرچند یار نسبت به من توجه و محبت زیادی دارد، اما حسادت و رشک او نسبت به دیگران به اندازهای است که نمیتوان با دیگران رقابت کرد.
هوش مصنوعی: بلبل میگوید زخم نوک خار را با خودت به من بده تا در این باغ که گلهای آن بیخار نیستند، آرامش بگیرم. در واقع، بلبل از غم زخمهایش و شرایط دشواری که در آن قرار دارد، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ای پری، تو در جایی هستی که درخشش و حضور تو باعث جنبش و تحرک در دیوار میشود. بنابراین، اضطراب من در این حال معذور و قابل درک است.
هوش مصنوعی: صبر مرا به اندازهای مقرر کن که دل تو میخواهد. اگر زمان زیبایی را میشناسی، پس میدانی که آن اندازه خاصی وجود دارد.
هوش مصنوعی: ای گل زیبا، اگر به ما عشق خود را بارها اعلام میکنی، باید بدان که عشق واقعی کم نیست و بهخصوص عاشقانی که در دل احساس دارند، بسیارند.
هوش مصنوعی: عاشقان به شعر و غزل محتشم گوش میدهند و از آن لذت میبرند، چرا که او قدرت بیان و سخنوری دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیچ می دانی در آن حضرت کیان را بار هست
من نمی دانم و لیکن هم چو من بسیار هست
دیده می باید که بیند رویِ سلطان روزِ بار
با لله ار کوه احد را طاقت دیدار هست
هیچ دیگر نیست الّا او و لیکن دیده کو
[...]
این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست
خار در چشمم اگر زانها یکی چون یار هست
میروم صدبار در گلزار و میآیم برون
وز پریشانی نمیدانم که گل در بار هست
از تماشای گل ده روزه بلبل را چه سود؟
[...]
در محبت درد اگر پیچد دوا بسیار هست
ریش اگر ناسور شد الماس در بازار هست
گر ز لطفم نا امید، امیدوارم در عتاب
گر ندارم سبحه بر کف، بر میان زنار هست
شستن لوح گنه دستور ابر رحمت است
[...]
حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست
در بساط گل ز شبنم دیده بیدار هست
نیست همت غافل از احوال دورافتادگان
بحر را در جستجو صد ابر گوهر بار هست
در خم چوگان گردون گردش ما را ببین
[...]
گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست
گو برو دل از برم در بر غم دلدار هست
بر تنم سر سرنگون شو شور عشقش بجاست
دیده ام گو غرق خون شو حسرت دیدار هست
در کدوی سر شراب عشق و در دل مهر دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.