چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست
سر نیاز به فتراک بدگمانی بست
به دست جور چو داد از شکست عهد عنان
به یاد طاقت ما عهد هم عنانی بست
به بحر هجر چو لشگر شکست کشتی جان
اجل ز مرحمت احرام بادبانی بست
ز پای گرگ طمع دست حرص بند گشود
چو ناز او کمر سعی در شبانی بست
تو از طلب به همین باش و لب مبند که یار
زبان یک از پی ارنی ولن ترانی بست
تو ای سوار که بردی قرار و طاقت ما
بیا که دزد هوس دست پاسبانی بست
به روی من تو در مرگ نیز بگشائی
اگر توان در تقدیر آسمانی بست
کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی
شوی ز کرده پشیمان به هم توانی بست
رقیب بار سکون بر در تو گو بگشا
که محتشم ز میان رخت کامرانی بست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حالتی از عشق و جدایی میپردازد. او از ناز و زیبایی معشوق میگوید که دل شاعر را تسخیر کرده و او را در وضعیت عجیبی قرار داده است. ضمن اینکه تأکید میکند در مواجهه با مشکلها و دشواریهای عشق، باید در پی امید و یاری از معشوق بود. شاعر از قدرت عشق و همچنین احساس حماقت و ناتوانی در برابر آن سخن میگوید، و در نهایت آرزو دارد که در هر حالتی عشق و محبت بر زندگیاش حاکم باشد.
هوش مصنوعی: ناز و زیبایی آن دلبند به قدری تأثیرگذار است که محبت و دلباختگی پا به میان میگذارد و در نتیجه، انسان به خاطر بیاعتمادی و نگرانی، دست و پای خود را بهدست افسوس و تردید میسپارد.
هوش مصنوعی: وقتی که در این عشق، دل به جور و ستم شخصی میدهم و از شکست عهد و پیمان رنج میکشم، به یاد قدرت و استقامت خودم، پیمان دیگری با همدلی و companionship میبندم.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر میگوید که در دریای جدایی (هجر) مانند لشکری که در جنگ شکست خورده، کشتی جانش به خاطر رحمت الهی، با بادبانی آماده سفر شده است.
هوش مصنوعی: وقتی به نرمی و ملایمت گرگ نزدیک میشوی، نگاهت به طمع و حرص از پای تو رها میشود. چون او به خود ناز میکند و تن را میبندد، یعنی بر خود میبالد و به زیبایی خود میپردازد.
هوش مصنوعی: تو فقط به همین اندازه از خواستهات اکتفا کن و لبت را نبند، چرا که محبوب تو هیچگاه از عشق و نزدیکیاش به تو منصرف نخواهد شد.
هوش مصنوعی: ای سوار که آرامش و صبر ما را از بین بردی، بیا و برگرد، چون دزد هوس بر ما تسلط یافته و هیچ کس از آن محافظت نمیکند.
هوش مصنوعی: شما در لحظهٔ مرگ هم به من توجه خواهی کرد و به روی من میخندی، اگر سرنوشت آسمانی به تو اجازه دهد.
هوش مصنوعی: عشق و محبت را به گونهای قوی و رها کن که اگر روزی از کارهای خود ناامید و پشیمان شدی، بتوانی دوباره به آن عشق بازگردی و به آن جمع پیوند بخوری.
هوش مصنوعی: ای رقیب، درنگ در دروازهٔ تو را برطرف کن و اجازه بده که محتشم، از میانهٔ زیبایی تو به کامیابی برسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست
طمع مدار که دیگر کمر توانی بست
به بزم وصل قدم چون نهم که عصمت او
گشود دست و مرا پای کامرانی بست
دری که دیده بروی دلم گشود این بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.