گنجور

 
مجذوب تبریزی

ظاهراً از بنده حرفی با تو پنهان گفته‌اند

گوش کن من هم بگویم آن چه یاران گفته‌اند

گفته میباشند در پیشت فلانی عاشق است

بیش از آنت دوست می‌دارم که ایشان گفته‌اند

واله و شوریده و بی‌باک و مست و عاشقم

تا چه ها از ذره‌ با خورشید تابان گفته‌اند

آن چه با زلف بلندت گفته‌اند از حال من

خاطرم جمعست میدانم پریشان گفته‌اند

گر همی گفتند در مستی مدارش حرف توست

از لبت دیگر چرا پرسم چه عنوان گفته‌اند

گوهری گر سفته‌اند از گریه‌ام در پیش دوست

اشتیاق بیدلی را پیش جانان گفته‌اند

بیدلی گفتند لاف جان‌فشانی می‌زند

از زبان مور حرفی با سلیمان گفته‌اند

گفته‌اند از آستانت سر نمی‌سازد جدا

از وفای خاکساری پیش سلطان گفته‌اند

گر همی گفتند عاشق هست هستم، مدّتیست

ور همی‌گفتند صادق نیست بهتان گفته‌اند

دوست با اهل غرض مجذوب صاحب‌لطف نیست

محض خیر ماست حاصل آن چه یاران گفته‌اند

 
 
نسکبان اندروید
سعدی

عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اند

من خود این پیدا همی گویم که پنهان گفته‌اند

پیش از این گویند کز عشقت پریشان‌ست حال

گر بگفتندی که مجموعم پریشان گفته‌اند

پرده بر عیبم نپوشیدند و دامن بر گناه

[...]

ابن یمین

شادباش ای دل که حالت پیش جانان گفته اند

ماجرای درد تو یکیک بدرمان گفته اند

شوق بلبل پیش گل یکسر حکایت کرده اند

حالت پروانه را با شمع رخشان گفته اند

این چه دولت بود یارب کز چنین مور ضعیف

[...]

کمال خجندی

اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند

زین حدیثم بوی جان آمد که ایشان گفته‌اند

تا دهانت نیست پیدا وز نظرها شد نهان

خرده‌بینان وصف آن پیدا و پنهان گفته‌اند

زآن دهان چون شکر هر گه حدیث آمد به لب

[...]

آشفتهٔ شیرازی

صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفته‌اند

نور پیدا را حدیث از نار پنهان گفته‌اند

قصه دل‌های زار عاشقان با زلف تو

گرچه جمعی گفته‌اند اما پریشان گفته‌اند

سر بلند است ار سرش بر دار یاسا می‌زند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه