گنجور

 
مجذوب تبریزی

دل گواهی می‌دهد البتّه یارم می‌رسد

اضطرابم بیش شد بی‌شک نگارم می‌رسد

عمر هجر آخر شد و صبح وصالم رخ نمود

دیگر از غم غم ندارم غم‌گسارم می‌رسد

باغ فیض از شش جهت در می‌گشاید بر رخم

بلبل شوریده‌ام فصل بهارم می‌رسد

لشکر غم را تزلزل در میان افتاده است

دیده‌ام کز گرد ره چابک‌سوارم می‌رسد

خوش‌دلم اما دل خون گشته‌ام خون میشود

تا دل‌آرام دل امیدوارم می‌رسد

چون فراموشم نگردد شکوه‌های بی‌حساب

کآن دوای درد بی‌حدّ و شمارم می‌رسد

ماه را در خواب دیدم خوش بسرعت می‌شتافت

تا شدم بیدار دیدم پیک یارم می‌رسد

دولت دیدار او حاصل به سعی گریه شد

حاصل این حاصل به چشم اشکبارم می‌رسد

تا گدای درگهت گردیده‌ام از هر کنار

مژده شاهی به گوش از هر کنارم می‌رسد

آرزوی بزم نوشانوش شاهان چون کنم

من که از غیب این شراب بی‌خمارم می‌رسد

بینوایم گر ز ساز ارغنون و تار و چنگ

زور دل بر نالهٔ شب‌های تارم می‌رسد

بر سر کارم نیارد طعنه بیکاریم

با جنونم هست شرطی وقت کارم می‌رسد

آب چشمم گنج گوهر باشد و دریا کنار

گر بگویم حاکم دریا کنارم می‌رسد

صبر کردی سال‌ها مجذوب بی‌تابی مکن

دل گواهی می‌دهد البته یارم می‌رسد

 
 
نسکبان اندروید