ای آستان قدرت لبریز پادشاهی
ذات تو فرد اول از قدرت الهی
با سرّ لوح محفوظ هر سینه آشنا نیست
غیر از خدا که داند ذات تو را که ماهی
نام بلند قدرت مشکلگشای دلهاست
افزونتر از کواکب شد مُهر این گواهی
ای چین آستینت موج محیط اقبال
وی خاک آستانت اکسیر هر چه خواهی
مدّ رسای رمحت خط نظام عالم
مقراض ذوالفقارت پرگار چتر شاهی
تابان شعاع رأیت از ذرّه تا به خورشید
باران سحاب لطفت از ماه تا به ماهی
روزی که چهرهپرداز گردد شراب لطفت
ترسم که رنگ بازد سیمای بیگناهی
هرگز لبش نخندد یک روز اگر نباشد
آئینهدار مهرت خورشید صبحگاهی
با رشحهایی ز شوقت دریای غم سرابی
با ذرّهای ز لطفت کوه گناه کاهی
مهر تو کرد ما را دلجمع از اوامر
لطف تو ساخت ما را بیباک از مناهی
در پاسبانی دین هم گنج و هم نگهبان
در انتظام دولت هم شاه و هم سپاهی
مفتاح دلگشایی در آستان شاه است
دادم نشان گنجت آن جاست هرچه خواهی
گنجیست دل امانت در گوشهٔ خرابات
کی آوری به دستش با زهد خانقانهی
شاها ز شأن و شوکت این بس مرا که گویند
مجذوب خاکساریست در آستان شاهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطرهٔ سیاهی
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
[...]
در طلعت تو پیدا انوار پادشاهی
در غیبت تو پنهان صد حکمت الهی
حافظ که خوب گفتهست این هشت بیت اینجا
مانا که آمدست آن در وصف تو کماهی
«کلک تو بارک اللّه بر ملک دین گشاده
[...]
در کوی عشق کوهی کمتر بود ز کاهی
جز عاشقان نیابند این نکته را کماهی
گر ابر، تیر بارد شوریده سر نخارد
کاندیشه کس ندارد از رحمت الهی
پای از طلب کشیدن آئین عاشقی نیست
[...]
شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
لرزان به سان ماه و لغزان به سان ماهی
آمد ز برف مانده بر طُرّه شانهٔ عاج
ماه است و هرگزش نیست پروای بیکلاهی
افسون چشم آبی در سایهروشنِ شب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.