گنجور

 
مجذوب تبریزی

چشمت که دل از زاهد صد ساله گرفته

خود مایل خود گشته و دنباله گرفته

چون نقطه‌نگاهم شده در دایره حیران

تا ماه تو را خط تو در هاله گرفته

از دایره عشق تو بیرون نتوان رفت

گر شش جهتم شعله جوّاله گرفته

باز این چه بهار است که تا چشم کند کار

آتش به گل افتاده و در لاله گرفته

چون خانه ویران که فتد بر سر سیلآب

پرگاله ز چشمم پی پرگاله گرفته

اشک است که از قطره زدن مانده در این راه

تا سینه گردون نفس ناله گرفته

بر اطلس تشریف ازل مُهرنشان است

آن داغ که از دست غمت لاله گرفته

صیت سخنم از دم تیغ شه ایران

این است که تا اکره و بنگاله گرفته

سودای تو یا رب چه بهشت است که مجذوب

عقل و دل و دین باخته و ناله گرفته

 
 
نسکبان اندروید