گنجور

 
مجذوب تبریزی

کو همّت مردانه‌ای تا از تمنا رم کنم

چون کار این عالم شود تسخیر آن عالم کنم

کو عشق مه‌رخساره‌ای کو شوق آتش پاره‌ای

تا با سرشک لاله‌گون خون در دل عالم کنم

کو زلف آن ماه چگل کو آن بلای دین و دل

تا خاطر مجموع را آشفته و درهم کنم

کو دولتی تا یار و من مستان شویم اندر چمن

او رو نهد بر روی گل من ناز بر شبنم کنم

کو طوق سیمین‌غبغبی کو خاتم لعل لبی

تا اسم اعظم را روان از نقش آن خاتم کنم

گاه از گناهم تنگ‌دل گاه از عبادت منفعل

کو گریه مستانه‌ای تا هر دو را با هم کنم

از داغ لذت میبرم ورنه توانم با نفس

چون موم سازد سنگ را آن موم را مرهم کنم

گر خصم کج سرکش شود یا شعلهٔ آتش شود

من با خدنگ راستی همچون کمانش خم کنم

هرگز نمیرم گر شبی شیرین کنم کام از لبی

دل آب حیوان درکشد من سیرِ جام جم کنم

تخت کیان بر باد شد دوران جم از یاد شد

جامی بده تا آگهت از جرئت رستم کنم

شاها نوازش کن مرا تا مجمع خصم تو را

سازم پریشان و فنا یا حلقهٔ ماتم کنم

تا گشته‌ام پیشت گدا کی همتم دارد روا

تا ناز بر نوشیروان یا خنده بر حاتم کنم

گر چند روزی بر جفا صبری بود مجذوب را

از دولت غم عیش‌ها با خاطر خرّم کنم

 
 
نسکبان اندروید
جامی

خلق عالم را ز گاو و خر نبینم فارقی

گر چو گاو و خر بر ایشان فرض گوش و دم کنم

روی در کشف معارف گر روم درگوشه ای

وز میان این جماعت نام خود را گم کنم

گاه گاهی بیتکی گویم پی تشحیذ طبع

[...]

عرفی

هر که را دشمن شوم بر عیب خود محرم کنم

تا ز بیم طعنه با او کینه جویی کم کنم

الوداع ای دوستان و دشمنان رفتم که باز

دشمنی با شادمانی، دوستی با غم کنم

ترک غارتگر به یک نوبت نشاید، چند گاه

[...]

فیاض لاهیجی

تا به کی پیوسته وصف طرّة پر خم کنم

خواهم این سودا دگر از خاطر خود کم کنم

نغمة ساز طرب با من نمی‌سازد دگر

گوش را خواهم که وقف حلقة ماتم کنم

می‌نهم از دور بینی پنبه‌ای در گوش داغ

[...]

بیدل دهلوی

بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم

غول چندی در بیابان پرورم آدم‌کنم

در مزاج بدرگان جز فحش کم دارد اثر

زخم سگ را بی لعاب سگ چسان مرهم‌کنم

عالمی رنج توقعهای بیجا می‌کشد

[...]

میرزا حبیب خراسانی

ختم این نامه بنام سرور عالم کنم

تاختام چامه را مشکین دم از خاتم کنم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه