گنجور

 
مجذوب تبریزی

روزگاری شد که من دردی‌کش میخانه‌ام

مشق درویشیست کار همّت شاهانه‌ام

قطره‌ام دریا‌دل است و ذرّه‌ام خورشید‌رنگ

عقل حیرانست هر جا بگذرد افسانه‌ام

پیش از آن کاین بحر اخضر پر شد از درّ خوشاب

شور دریا داشت در سر گوهر یکدانه‌ام

خویش را چون شعله بر آتش زدم روز الست

در دو عالم روسفید از همّت مردانه‌ام

سال‌ها بر گرد دل گردیده‌ام در بزم قدس

دل همان شمع فروزان من همان پروانه‌ام

با جنون دریاکشی‌ها کرده‌ام روز ازل

عاقلان فکری که در انداز آن سرخانه‌ام

سینهٔ سوزان دلم را زنده‌ای جاوید ساخت

آب حیوان سمندر دارد آتش‌خانه‌ام

بر دلم تا عشق طرح کعبه و بتخانه ریخت

پر ز تسبیح ملائک شد برهمن‌خانه‌ام

شمع رخساری دگر آتش پرستم کرده است

باز عشقی هم سمندر کرد هم پروانه‌ام

گفتگوی واعظان بر گوش من باد است باد

نیستم کودک که بفریبند با افسانه‌ام

تا بود در خلوتم یک شیشه می با مهوشی

آرزوی سیر صحرا گر کنم دیوانه‌ام

من که باشم عاشق و دیوانه و مجذوب و مست

از که جویم عذر خود کز خویش هم بیگانه‌ام

 
 
نسکبان اندروید
صوفی محمد هروی

آن پری دور از من و من در غمش دیوانه‌ام

آشنای اویم و از خویشتن بیگانه‌ام

چون سگ دیوانه بر در مانده‌ام حیران و زار

نیستم قابل از آن، ره نیست در کاشانه‌ام

داد جام باده‌ام دل گشت فانی زین طرب

[...]

فضولی

نوخطان را دوست می‌دارد دل دیوانه‌ام

من چو مجنون نیستم در عاشقی مردانه‌ام

خضر می‌گویند بر سرچشمه‌ای برده ست راه

قطره ای گویا چکیده جایی از پیمانه‌ام

عقل را هر لحظه تکلیفی‌ست بر من در جهان

[...]

فصیحی هروی

جوش ذوقم خوش‌نشین کشور میخانه‌ام

موج فیضم خانه‌زاد ساغر و پیمانه‌ام

می‌زنم لاف شکیبایی و از طوفان اشک

موجهء گرداب را مانَد ، مصیبت خانه‌ام

باز در دارالشفای تب گدایی می‌کنم

[...]

کلیم

نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه‌ام

در خراب‌آباد دنیا جغد بی‌ویرانه‌ام

فرقم از سرکوب محنت یک نفس خالی نبود

گر ز کار افتاد دستم ریخت بر سر خانه‌ام

بس که هرگز پر ندیدم جام عیش خویش را

[...]

صائب

بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانه‌ام

جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانه‌ام

صبر من از خارخار شوق پا بر جا نماند

ریشه از دندان موران داشت دایم دانه‌ام

آن سیه‌روزم ، که در ایّامِ عمرِ خود ندید

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه