گنجور

 
یوسف خوسفی

من از این در نروم تا بودم طاقت و تاب

جان شیرین کنمی در گرو جام شراب

گر سرم در سر این کار رود باکی نیست

ور برانندم از این در بنشینم بر باب

خاکروب در این خانه به مژگان روبم

آب از دیده چکانم نه کم همچو سحاب

تو چو کوهی و من از هجر تو چون کاه ضعیف

تو چو دریایی و من تشنۀ یک جرعۀ آب

چه شود گر ز ترحم بفشانی به لبم

جرعه ای زآب حیاتت که دلم گشته کباب

آرزوی رخ تو می برم البته به خاک

نظری بر من درویش نما بهر ثواب

پا به گل مانده ام از عشق تو ای مهر لقا

مانده در وادی هجرانم و ما را دریاب

تا کی از هجر تو آهم ز ثریا گذرد

اشک چشمم همۀ روی زمین کرده خراب

یوسف از درگه تو می نرود از دل و جان

تا فشانی به لبش جرعه ای از آن می ناب

 
 
نسکبان اندروید
فرخی سیستانی

روزه از خیمهٔ ما دوش همی شد بشتاب

عید فرخنده فراز آمد با جام شراب

قوم را گفتم چونید شمایان به نبید

همه گفتند صوابست صوابست صواب

چه توان کرد اگر روزه ز ما روی بتافت

[...]

ناصرخسرو

ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب

وز غم غربت از سرْت بپرّید غراب

گرد غربت نشود شسته ز دیدار غریب

گرچه هر روز سر و روی بشوید به گلاب

هر درختی که ز جایش به دگر جای برند

[...]

منوچهری

باغ معشوقه بد و عاشق او بوده سحاب

خفته معشوقه و عاشق شده مهجور و مصاب

عاشق از غربت باز آمده با چشم پرآب

دوستگان را با سرشک مژه برکرد از خواب

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
قطران تبریزی

نبود صعبتر از هجر بتان هیچ عذاب

که شب و روز جدا دارد از من خور و خواب

اندرین گیتی کس یاد نکردی ز گنه

گر بدان گیتی چون هجر بدی هیچ عذاب

تا غم فرقت آن ماه بمن باز نخورد

[...]

عمادی شهریاری

ساقیا موسم عید است بده جام شراب

بنشان از دل ما آتش سی روزه به آب

گر خریدار تو آنی منم آن کس باری

که به یک باده فروشم به تو سی روزه صواب

خاک خور باده مخور زآن که دریغ است دریغ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه