خیالت بر دل خود شاه سازم
ز بهرش دیده منزلگاه سازم
همه جانها کنم چاک ار توانم
که از بهر سمندت راه سازم
چو دل خواهم برآرم از زنخدانت
رگ جان رشته آن چاه سازم
چو کافوری نخواهد گشت روزم
که شبهای غمت کوتاه سازم
چو بد خواهیم، صد جان بایدم تا
نکو خواه چو تو بدخواه سازم
چو خسرو را تو خود شادان نخواهی
ضرورت با رخ چون کاه سازم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، عشق و longing خود را به تصویر میکشد و برای محبوبش آرزوهای بزرگ میکند. او میخواهد به خاطر محبوبش دل و جانش را فدای او کند و برایش همه چیز را فراهم سازد. شاعر از غم و دوری معشوق سخن میگوید و در تلاش است تا با خیال او، دلش را شاد و شبهایش را به سر آورد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که حتی اگر محبوب نخواهد، باید با این وضعیت کنار آید و دلتنگیاش را به گونهای دیگر تحمل کند.
هوش مصنوعی: میخواهم برای تو که در فکر تو هستم، دل خود را مانند یک پادشاه بیارایم و به خاطر تو در چشمهایم مکان و محلی بسازم.
هوش مصنوعی: اگر بتوانم، جان همه را فدای تو میکنم تا برای اسبت راهی بگشایم.
هوش مصنوعی: هرگاه بخواهم از زیبایی تو دل برآورم، رشته جانم را از چاه عشقت به در میآورم.
هوش مصنوعی: روزهایی که شبیه به کافور هستند، هرگز نخواهد آمد. وقتی شبهای غمگین من کوتاهتر شود.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم بدی کنم، باید برای این کار چند جان فدای کنم، اما اگر بخواهم خوبی کنم، به راحتی میتوانم به کسی مثل تو آسیب بزنم.
هوش مصنوعی: اگر تو به شادی و خوشحالی خسرو اهمیت ندهی، من با چهرهام به شکلی مثل کاه رفتار خواهم کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.