بتی هر روز بر دل میر سازم
به خوردن خون خود را تیر سازم
تنی پیرم گرفتار جوانان
بدین طفلی چه خود را پیر سازم؟
دل پاره نیارم دوخت هر چند
رگ جان رشته تدبیر سازم
چو کافوری نخواهد گشت روزم
ضرورت با شب چون قیر سازم
نه پای آنکه بگریزم ز تقدیر
همان بهتر که با تقدیر سازم
ندارم چون به حال صدق تا کی
ز زهد آیینه تزویر سازم
بس از بیهوده گفتن، خسرو، آن به
همه قوت تو مرغ انجیر سازم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ناتوانی و دلباختگی خود در برابر عشق سخن میگوید. او هر روز خود را تسلیم احساسات و روابط عاشقانه میکند و در عین حال از طاقت و عجز در مواجهه با جوانی و زیبایی مینالید. با اینکه میداند نمیتواند به سادگی از سرنوشت فرار کند، بهتر میبیند که با آن سازگار شود. او از زهد و تزویر نیز دم میزند و به جستجوی معنای صدق و حقیقت میپردازد، در نهایت، به تلخی درمییابد که همه قوت و تلاشهایش در دنیای عشق بیفایده است.
هوش مصنوعی: هر روز در دل خود غمی تازه میسازم و برای اینکه به آرامش برسم، از عمر خود میکاهم.
هوش مصنوعی: من خودم پیر هستم و گرفتار جوانان. حالا با این اوصاف چگونه میتوانم خود را به سن آنها برسانم؟
هوش مصنوعی: من نمیتوانم دل را مانند پارچه بدوزم، هرچند میتوانم با تمام وجودم برنامهریزی کنم و تدبیر بیندیشم.
هوش مصنوعی: اگر روز من چون کافور نگردد، ناچار است که با شب آن را مانند قیر ترکیب کنم.
هوش مصنوعی: بهتر است با سرنوشت خود کنار بیایم و از آن فرار نکنم، چون نمیتوانم از تقدیر خود جدا شوم.
هوش مصنوعی: من به اندازهای که باید و واقعی نمیتوانم از زهد و پارسایی چیزی بسازم، چون حال و وضعیتی حقیقی ندارم.
هوش مصنوعی: پس از گفتن حرفهای بیفایده، ای خسرو، بهتر است که با تمام توان تو، مرغی بسازم که فقط به درد چیدن انجیر بخورد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکی را بر لب خود میر سازم
یکی را آهنین زنجیر سازم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.