گنجور

 
خواجوی کرمانی

نوبتی صبح برآمد ببام

نوبت عشّاق بگوی ای غلام

مرغ سحر در سخن آمد باز

ساز بر آواز خروسان بام

کوکبه ی قافله سالار صبح

باز رسید این نفس از راه شام

خادم ایوان در خلوت ببند

در حرم خاص مده بار عام

ای صنم سیم زنخدان ببار

از قدح سیم می لعل فام

صوفی اگر صافی ازین خم خورد

رخت تصوّف بفروشد تمام

حاجی اگر روی تو بیند مقیم

در حرم کعبه نسازد مقام

زمزم رندان سبوکش میست

بتکده و میکده بیت الحرام

نام جگر سوختگان چیست ننگ

ننگ غم اندوختگان چیست نام

آتش پروانه ی پر سوخته

نیست بجز پختن سودای خام

خیز و چو خواجو بصبوحی بشوی

جامه ی جان را بنم چشم جام

 
 
نسکبان اندروید
ناصرخسرو

عقل چه آورد ز گردون پیام

خاصه سوی خاص نهانی ز عام؟

گفت: چو خورد نیست فلک را قرار

نیست درو نیز شما را مقام

وام جهان است تو را عمر تو

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

خواجه قوام الدین صدر انام

آنکه بدو یافت شریعت قوام

بر در او عقل فروتر گدای

بر سر او چرخ کمینه غلام

مسند او تکیه گه شرع و عقل

[...]

عمادی شهریاری

ای خرد از خدمت تو نیک نام

وای هنر از دولت تو شادکام

نام تو اندر دل خورشید نقش

گام تو را بر سر گیتی لگام

راد همایون کف عبدالجلیل

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ای ز تو ایّام رسیده به کام

داده شکوه تو جهان را نظام

خاصگیان حشمت عقل و روح

نوبتیان در تو صبح و شام

همچو وداعست دلیل فراق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه