ای ز لعل لب تو خون دل من
هیچ دل خون مباد چون دل من
آتشم در درون فکندی و هست
اخگری زآتش درون دل من
سوخت از سوز دل تنم ای کاش
رود از تن چو جان برون دل من
خط سبزت فسون سحر دمید
رفت در خط ازان فسون دل من
همچو صیدی اسیر قید شده ست
در سر زلف تو زبون دل من
جنبش طره تو دیده ز باد
گشته بی صبر و بی سکون دل من
جامی آمد جنون عشق فنون
هست در عشق ذوفنون دل من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عواطف عمیق و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و حسرت و اندوه ناشی از عشق را با تصاویری از آتش و سوختن توصیف میکند. دل شاعر همچون صیدی در دام زلف معشوق گرفتار شده و این عشق او را بیتاب و ناآرام کرده است. در نهایت، او خود را در برابر جنون عشق ناتوان و تسلیم میبیند.
هوش مصنوعی: ای تو که لبانت مانند لعل زیباست، خون دل من برای تو هیچ ارزشی ندارد؛ دلی که مانند دل من آزرده و غمگین است، نباید دلی دیگر را آزرده کند.
هوش مصنوعی: تو آتشی در درونم افکندهای، و شعلهای از آن آتش در دل من باقی مانده است.
هوش مصنوعی: ای کاش که حرارت دل من باعث شود، جانم از بدنم جدا شود. دل من به قدری میسوزد که جسمم را در آتش میسوزاند.
هوش مصنوعی: خط سبز تو جادوئی است که به دل من نفوذ کرده و مرا تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: من همچون پرندهای گرفتار در دام زلف تو هستم و دل من در برابر تو در تسلیم کامل است.
هوش مصنوعی: حرکت نرم و زیبا موهای تو، چنان بر دل من تأثیر گذاشته که حالا بیتاب و آرام شدهام.
هوش مصنوعی: عشقی که عمیق و پیچیده است، مرا از خود دور کرده و به جنون کشیده است. دل من در این عشق پر از احساسات و زیباییهای مختلف است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.