صبح ما از تو به غم شام به ماتم گذرد
صبح و شام کسی از عشق چنین کم گذرد
نازنین طبع تو را از گله چون رنجانم
هر چه کردی بگذشت آنچه کنی هم گذرد
کیست آگاه ز حال دل در هم شدگان
جز نسیمی که بر آن طره در هم گذرد
لذت زخم خدنگ تو نداند هرگز
هر که در سینه اش اندیشه مرهم گذرد
جویها بین به رخ افتاده من گریان را
بس که از دیده به رو سیل دمادم گذرد
مکن افسانه ما گوش که این مایه غم
حیف باشد که بر آن خاطر خرم گذرد
گر بود جای گذر گرد درت جامی را
جامی آن دارد اگر از همه عالم گذرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در شعر به وصف حال و روز خود در عشق میپردازد. او معتقد است که صبح و شام او از غم عشق پر است و این احساسات روزبهروز بیشتر میشود. شاعر با ناامیدی به جراحتهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که کسی نمیتواند درد دل او را درک کند. او با بیان اینکه هر چیزی در زندگی گذراست، بر زخمهای ناشی از عشق و رنجی که تجربه میکند، تأکید میکند. در نهایت، شاعر آرزو دارد که نامش در خاطرها بماند و از آنچه که او را میآزارد، رهایی یابد.
هوش مصنوعی: صبح ما به خاطر تو پر از غم و شبهایمان به حالتی غمانگیز میگذرد. هیچکس مانند ما از عشق چنین دلتنگ و کمطاقت نمیگذرد.
هوش مصنوعی: عزیزم، اگر از من ناراحت شوی، هیچچیز نمیماند و هر آنچه که انجام دهی، بالاخره تمام خواهد شد.
هوش مصنوعی: هیچکس از حال دل کسانی که در هم و برهماند، آگاه نیست؛ جز نسیمی که از روی آن موهای در همریخته عبور میکند.
هوش مصنوعی: هیچ کس از لذتی که زخم تیر تو به جا میآورد، آگاه نخواهد بود اگر در دلش فکر درمانی برایش باشد.
هوش مصنوعی: بسیاری از جویها از چهرهی من در حال جاری شدن است که دائم از چشمانم میریزد و مرا به شدت غمگین کرده است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شنیدن داستان ما را ترک کن، زیرا این موضوع باعث ناراحتی و اندوه میشود و حیف است که خوشی و خاطرات خوب بر اثر آن تحت تأثیر قرار گیرد.
هوش مصنوعی: اگر در جایی از دنیا، جامی وجود داشته باشد که نزد تو قرار داشته باشد، آن جام در برابر همه چیز و همه عالم ارزشمند است و میتواند از همه چیز عبور کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد
کاروان طرب و شادی از آن کم گذرد
لرزهام بر رگ جان افتد و افتم درپات
باد اگر از سر آن طره پرخم گذرد
از خیالش خجلم بس که شب و روز مرا
[...]
گر چنین خون دل از دیده دمادم گذرد
دیده برهم خورد و کار دل از هم گذرد
کاش بسمل شدهام بر سر ره بگذارند
شاید امروز مرا بیند و خرم گذرد
ای دل آغاز کن افسانه ایّام وصال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.