نگارا از تو دور آخر چراییم
تو را ماییم و ما آخر که راییم
سعادت گر دهد یاری به وصلت
همان به کز در عشرت درآییم
بگو ای نور چشمم تا که رایی
ز روی بندگی چون ما توراییم
نظر فرما ز روی لطف بر ما
چو در کوی وصال تو گداییم
به خاک آستانت تشنه جانیم
به جست و جوی تو سرگشته ماییم
ز روی لطف کن در ما نگاهی
اگرچه چاکری را مینشاییم
چرا بیگانگی ورزی نگارا
چو از جان در جهانت آشناییم
چو دوران را بنایی نیست محکم
بیا تا یک زمانک خوش برآییم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ابراز عشق و longing به محبوبش میپردازد و از دوری او شکایت میکند. او به عشق و وصال محبوب اشاره میکند و ابراز میدارد که در این راه حاضر است تا هرگونه فداکاری کند. شاعر از محبوب میخواهد که با نگاهی مهربانانه به او توجه کند و از بیگانگی و دوری دست بردارد، چرا که او به شدت به وصال محبوب نیازمند است. در نهایت، با تأکید بر ناپایداری زندگی، از محبوب دعوت میکند تا لحظههای خوشی را کنار هم تجربه کنند.
هوش مصنوعی: دوری تو ما را دچار مشکل کرده است. ما هنوز هم به تو وابستهایم و در این وضعیت نمیدانیم چه باید بکنیم.
هوش مصنوعی: اگر خوشبختی به ما یاری رسانده و باعث وصل ما شود، بهتر است که از در شادی و سرور وارد شویم.
هوش مصنوعی: بگو ای نور چشمانم، ما در برابر تو با دل و جان تسلیم شدهایم.
هوش مصنوعی: لطفاً با نگاهی مهربان به ما بنگر، زیرا ما در مسیر عشق تو مانند گدایانی در کنار تو هستیم.
هوش مصنوعی: ما با دل تشنه و جان آکنده از عشق، در پی دیدارت به این درگاه آمدهایم و در جست و جوی تو در این مسیر سرگردان هستیم.
هوش مصنوعی: لطفاً به ما نگاهی بینداز، حتی اگر ما به عنوان خدمتگزاران تو معرفی شویم.
هوش مصنوعی: چرا نسبت به من که همچون جانت به تو نزدیکم، بیگانگی و دوری میکنی، ای دوست؟
هوش مصنوعی: زمان هیچ چیز ثابت و استواری ندارد، پس بیایید برای مدتی هرچند کوتاه، از زندگی لذت ببریم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
که ما بیچارگان تو خداییم
همیدون ز امتان مصطفاییم
بیا سوته دلان گردهم آئیم
سخنها واکریم غم وانمائیم
ترازو آوریم غمها بسنجیم
هر آن سوته تریم وزنین تر آئیم
دگر ره گفت ما اینجا چرائیم
کجا خواهیم رفتن وز کجائیم
توئی گیرنده و میرنده مائیم
توئی سلطان و ما مشتی گدائیم
چو ما از حرف خود در تنگناییم
چرا چیزی دگر بر وی فزاییم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.