گنجور

 
 
نسکبان اندروید
امیرخسرو دهلوی

جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد

خلقی همه از حال من افسانه نسازد

از خون من خسته نشانی تو همی زلف

کان موی پریشان ترا شانه نسازد

چیزی ست درین دل که چنین می شوم از نی

[...]

سلیم تهرانی

مشاطه خم گیسوی جانانه نسازد

از پنجه ی خورشید اگر شانه نسازد

روشن نشود دلبری شمع، کسی را

تا سرمه ز خاکستر پروانه نسازد

با مستی یک هفته، بگویید چمن را

[...]

واقف لاهوری

در کوی تو دیوانه به دیوانه نسازد

در بزم تو پروانه به پروانه نسازد

مهجور تو هرگز ننشیند به گل و سرو

مخمور تو با شیشه و پیمانه نسازد

همسایه به ارباب مصیبت نتوان شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه