جهن یزداد در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح ابونصر مملان:
نیازم ز گیتی به تست ای نیازی
که دل را امیدی و جان را نیازی
ازیرا بشادی بنازم که دانم
دلم را نیازی و زو بی نیازی
بد آن بردبارم که دانم که دائم
نه آن را نه این را نه ماند درازی
چنان گشتم از تو که دیگر نیامد
نیازم بچهر بتان بی نیازی
مرا ساخته با تو جان و تن و دل
تو با من به پرسیدنی خوش نسازی
ببازی بریزی همی خون بیدل
ندانی که خون ریختن نیست بازی
ز چین و ز هند و ز روم و ز ارمن
ز کردو ز دیلم ز ترک و ز تاری
بمردی و رادی و فرهنگ و دانش
نیابی چون او گر دو صد سال تازی
ایا شهریاری که یاری نداری
بکوش رستانی و مردم طرازی
بدین گونه باشند شاهان گیتی
زمانه نه بیند زمانی نمازی
ز رادی گه بزم بر دوست و دشمن
خجسته دل و دست بازی بنازی
گرازت بر ایشان بود تیغ هندی
بر ایشان بود تیغ هندی گرازی
الا تا فرازی دهد دلگشائی
الا تا نشیبی دهد دل گدازی
جهن یزداد در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۲۷:
آن رخت کتان خویش من رفتم و پردختم
چون کرد بماندستم تنها من و این باهو
کُرد =پارسیان کوهیار که خانه مویین دارند و به گرمسیر و سردسیر روند و گله چرانی کنند
باهو=چوب دستی
جهن یزداد در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۰۹:
اوستاد زمانْش میلاو است
ابوسعید
شیر گردون ز هیبتش گاو است.
میلاو=شاگرد
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
بیت 5
دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را
که مدتی ببریدند و بازپیوستند
بازپیوستند نباید با هم باشد بلکه به این صورت صحیحتر مینماید:
دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را
که مدتی ببریدند و باز پیوستند
یعنی بعد از بریدن، دوباره پیوستند
بیت 10
به سرو گفت کسی میوهای نمیآری؟
جواب داد که آزادگان تهی دستند
به نظر میرسد مصرع اول به صورت پرسشی زیباتر می شود بهعلاوه در مصرع بعد گفته شده: جواب داد؛ یعنی پرسشی مطرح شده است که پاسخ داده شده است.
جهن یزداد در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۹ - مادر می:
پارسی بیخته دراین سروده رودکی
بچهٔ او را ازو گرفت ندانی
تاش نکوبی نخست و زو نکشی جان
جز که نباشد روای دور بکردن
بچهٔ کوچک ز شیر مادر و پستان
تا نخورد شیر هفت مه به درستی
از سر اردیبهشت تا بن آبان
باز به کردار اشتری که بود مست
کفک بر آرد ز خشم از دل سوزان
آندم کارام گیرد و نچخد تیز
درش کند استوار مرد نگهبان
هم به خم اندر همی گدازد چونین
تا به گه نوبهار و نیمهٔ نیسان
آن گه اگر نیم شب درش بگشایی
چشمهٔ خورشید را ببینی تابان
زفت شود رادمرد و سست دلاور
گر بچشد زوی و روی زرد گلستان
ترک هزاران به پای پیش رد اندر
هر یک چون ماه بر دو هفته درفشان
باده دهنده بتی نگار ز خوبان
بچهٔ خاتون ترک و بچهٔ خاقان
چونکه بگردد می اش چند به شادی
شاه جهان شادمان و خرم و خندان
زان می خوشبوی ساغری بستاند
یاد کند روی شهریار سجستان
سام سواری، که تا ستاره بتابد
اسب نبیند چنو سوار به میدان
خوار نمایدت ژنده پیل بدانگاه
ورچه بود مست و تیز گشته و غران
ورش بدیدی سفندیار گه رزم
در بر تیغش جهان دویدی و لرزان
دشمن اگر اژدهاست، در بر تیغش
گردد چون موم پیش آتش سوزان
ور به نبرد آیدش ستارهٔ بهرام
توشهٔ شمشیر او شود به گروگان
باز بدان گه که می به دست بگیرد
ابر بهاری چنو نبارد باران
ابر بهاری جز آب تیره نبارد
او همه دیبا به تخت و زر به انبان
بستهٔ گیتی ازو بیابد آرام
خستهٔ گیتی ازو بیابد درمان
ور بنبرد ایدش ستاره بهرام
توشه شمشیر او شود به گروگان
رستم دستان را نام گرچه سخت بزرگ است
زنده بدوی است نام رستم دستانزهره کجا بودمی ستایش شاهی؟
کز پی او آفرید گیتی یزدان
گفت ندانی سزاش و خیز و فراز آر
آن که بگفتی چنان که باید نتوان
نیسان نام ماه ارامیست - میدان پهلوی است در پارسی دری میان شده
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۵:
به■کی■ حسرتت ای بیوفا چه کار ندارم
این کلمه نمی تواند صحیح باشد
مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۵۹ - حکایت عارفی که شب به گدایی رفت:
﷽
بیت شمارهی «11» به صورت ذیل آمده است که وزن بیت هم به هم ریخته است:
• آنکه او بشناخت «باز و کلند» / بایدش با صد تعب کاریز کند
✍ که به احتمال زیاد، اشکال تایپی دارد؛ واحتمالاً، به شکل ذیل صحیح باشد:
• آنکه او، بشناخت «بازو و کلند» / بایدش با صد تعب، کاریز کند
✍ کلَند: کُلنک
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ سعیدا » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۶:
ز چشمِ خلق نپیچم به صد هنر یک عیب
وحید توسلیان در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:
سلام .من زیاد از شعر و تفسیر سر در نمیارم ..اما تصورم اینه که شعر عرفا برگرفته از مکاشفاتشون هست و معلومات منازل سلوکی خودشون رو در قالب شعر بسته به شرایط موجود یا بصورت شفاف یا در قالب رمز و در لفافه عنوان میکنن ..پس اعتقادم اینه که تا کسی وارد اون وادی نشده و به معلومات عطار بصورت عینی تسلط پیدا نکرده تموم این تفاسیر گمانه زنی و حدسی بیش نیست .
سوال ؟ طبق گفته تموم عرفا منازل سلوکی برای همه یکسان هست فقط تقسیم بندی های این منازل شاید متفاوت باشه یعنی بعضیا این مراحل سیر رو با جزییات تقسیم بندی کردن که باعث شده مراحل بیشتری تو این مسیر قید بشه ..بعضیا کلی گویی کردن ..ولی اصل ماجرا یکسان هست . لذا تموم عرفا در مسیر سیر در منازل مختلف به معلومات ثابت و مشخصی دسترسی پیدا میکنن . با این اوصاف اگر گفته ی عطار مبنی بر زنای با مادر جنبه ی واقعی داشته باشه و به نوعی اشاره به تناسخ باشه ..چرا عموم عرفایی که همین منزل رو فتح کردن به همچین موضوعی اشاره نکردن ؟؟؟..پس من شخصا استنباطم اینه که این بیت اشاره رمز آلود به یک موضوع دیگه ای داره که اینگونه عنوان شده .
مورد دوم اینکه عطار نیشابوری یا مولوی و بسیاری از عرفای به نام در طول تاریخ در اشعارشون مستقیم و غیر مستقیم به عظمت وجود حضرت امیرالمومنین (ع) اشاره داشتند و با ابراز ارادت خاص حضرت رو پرچم دار مسیر طریقت دونستند .
سوال : کلی کتاب و روایت از امیرالمومنین وجود داره که در مورد تموم امورات مادی و معنوی بشر راهنمای بشر هست ..کجای فرمایشات امیرالمومنین اشاره به موضوعاتی مثل تناسخ شده ؟ اتفاقا من روایات زیادی دیدم که اهل بیت به شدت تناسخ رو تکفیر کردن .
و اما سند آخر کلام مقدس خداوند متعال هست
( قرآن )
با توجه به گسترش مطالعات روی قرآن و اکتشافات روزافزون اسرار علمی که قرآن ۱۴۰۰ سال قبل به اونها اشاره داشته تقریبا هر گونه شک و تردید در مورد اعجاز قرآن مجید از بین رفته
سوال ؟؟
چرا قرآن کوچکترین اشاره ای حتی بصورت رمز آلود به موضوع تناسخ نداشته ..نه تنها نداشته بلکه بارها به آخرت اشاره کرده ..اخرتی که اصلا قوانین مشابه دنیای ما نداره ..مثل محاسبه اعمال در یک روز که معادل پنجاه هزار سال هست ..یا بهشت و جهنم جاودانه ..البته با توجه به فرضیات اخیر مبنی بر قوانین کرم چاله ها و اتساع زمان یا تعریف زمان با توجه به مدت گردش یک کره به دور خودش( که یک روز رو تشکیل میده ) در هر نقطه ای از این جهان هستی میشه زمان یک روز رو کم یا زیاد کرد،این فرضیه میتونه محتمل باشه که قیامت در نقطه ای دیگر از همین عالم ماده واقع میشه که البته میتونه قوانین فیزیکی متفاوت از زمین داشته باشه . و البته مطابق فرضیه تله پورت در اونجا آگاهی ما ( همان روح )تغییر نکرده ..ولی جسم ما کاملا جسمی غیر از این جسم کنونی ماست ( در مورد این مطلب حتی روایتی از امام رضا ع وجود داره ) ..لذا از بعد ژنتیکی ما دیگر فرزند مادرمون نیستیم ..پس ازدواج با مادر یا خواهر امکان پذیر است چون اصلا اونها از بعد فیزیکی دیگر جزو محارم ما نیستن .
شاید اشاره عطار از این چیزی که بعضا دوستان اونو تناسخ نامیدند همین انتقال و برانگیختگی در نقطه ای دیگر از عالم هستی باشه که با توجه به شرایط بالا که عرض کردم معنای محرمیت در اونجا از بین رفته .
ممنون
رضا از کرمان در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۷ در پاسخ به برسام رضوی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:
سلام آقا برسام عزیز
بله درست میفرمایید سوالی باید خوانده بشه ولی عزیزم این حاشیه شما در قسمت نامناسب نوشته شده است لطفا در قسمت پیشخان کاربر در ستون در باره من، تشریف ببرید وتوضیحات اضافه را پاک کنید .آنجا فقط برای معرفی شماست . جهت ویرایش در بالای همین صفحه از آیکون آدمک با علامت تنظیمات استفاده کنید .
برسام رضوی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:
دوستان صاحب نظر لطفاً راهنمایی بفرمایند: آیا بیت چهارم میتونه بصورت سوالی خوانده بشه؟(یعنی فقط نیم مصرع آخر سوالی نیست)
چه زَهره دارد اندیشه؟ که گِرد شهر من گردد؟
که قصد مُلک من دارد؟ چو او خاقان من باشد
و همچنین در بیت نهم «منم مصر و شکرخانه چو یوسف دربرم گیرم» شاعر بعد از کلمه یوسف حرف اضافه «را» را حذف کرده. آیا این گفته من میتونه درست باشه؟
کوروش در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲۹ - جواب آن مثل کی منکران گفتند از رسالت خرگوش پیغام به پیل از ماه آسمان:
صدقوا رسلا کراما یا سبا
صدقوا روحا سباها من سبا
صدقوهم هم شموس طالعه
یومنوکم من مخازی القارعه
صدقوهم هم بدور زاهره
قبل ان یلقوکم بالساهره
صدقوهم هم مصابیح الدجی
اکرموهم هم مفاتیح الرجا
صدقوا من لیس یرجو خیرکم
لا تضلوا لا تصدوا غیرکم
ای سبا، به رسولان کرام ایمان بیاورید
به روحی که از سبا به سوی شما نازل شده ایمان بیاورید
به راستی که آنها خورشیدهای طلوعکننده هستند
که شما را از رسواییهای بزرگ نجات میبخشند
به راستی که آنها ماههای درخشانند
پیش از آنکه شما را به تاریکی هلاکت رها کنند
به راستی که آنها چراغهای ظلمتند
آنها را گرامی بدارید، زیرا کلیدهای امیدند
به کسی ایمان بیاورید که امیدی به خیر شما ندارد ( نیاز به تفسیر یا ترجمه بهتر )
گمراه نشوید و به غیر آنها ایمان نیاورید
کوروش در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲۹ - جواب آن مثل کی منکران گفتند از رسالت خرگوش پیغام به پیل از ماه آسمان:
یه نفر پیدا نشد قسمت عربی رو ترجمه کنه ؟
کوروش در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲۸ - حکایت آن دزد کی پرسیدند چه میکنی نیمشب در بن این دیوار گفت دهل میزنم:
خندم گرفت
کوروش در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲۶ - بیان آنک هر کس را نرسد مثل آوردن خاصه در کار الهی:
این مثالت را چو زاغ و بوم دان
که ازیشان پست شد صد خاندان
تفسیرش چی میشه
علی شهداد در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۱۶ دربارهٔ حمیدالدین بلخی » مقامات حمیدی » المقامة السابعة - فی التفضیل:
غمگنانه! چینشِ واژگان، خیلی بهمریخته است و واجها به درستی در کنار هم نوشته نشدهاند.
در پارهی ۵۲، اشتباهی در نوشتار رخ داده و به جای "جام گیران روز بزم" نوشته شده است؛ "جان گیران روز بزم"!!
ادبارِ کاتب در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۴۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸۰:
شجریان. بیات کرد
مجتبی ایرانمهر در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:
بسم الله الرحمن الرحیم
مقصود ما از آمدن به درگاه الهی و کوبیدن در خانه حضرت حق تنها و فقط پناه آوردن به پناهگاه امن الهی در مسیر پرمخاطره زندگی است. تنها خواسته ما از درگاه ربوبی این است که ما را در سایه امن و امان خود قرار دهد و حافظ ما از حوادث پر مخاطره مسیر هستی باشد. حافظ در بیت بعدی به تنبین این مسیر می پردازد و این مسیر را مسیر عشق به پروردگار می داند و نقطه آغاز ان را سر حد عدم می داند یعنی جایی که ما در نزدیکی عالم عدم قرار داشته ایم و مقصد را اقلیم وجود می داند که اکنون در ان حضور داریم وبعدا هم تا ابد در ان خواهیم بود. مسیری بسیار طولانی و البته پر مخاطرهما نبودیم و تقاضا مان نبود
لطف او ناگفته ما میشنود
حضور در اقلیم هستی که هم شامل زندگانی دنیوی و هم زندگانی مینوی می شود بسیار پر مخاطره است بنابراین حافظ به درگاه الهی پناه می برد و می گوید من از خطرات خطیر این مسیر به پرودگار پناه می برم و از او می خواهم حال که گوهر با ارزش وجود را به من عنایت کرده است و حال که من پا به عرصه وجود گذاشته ام مرا از خطرات مسیر محفوظ دارد.
لسان الغیب برای بیان عظمت موضوع نعمت هستی از آن به حادثه یاد می کند. حادثهای که چون با سختی و خطر همراه است از آن به،"بد حادثه" تعبیر میکند. اما نگاه حافظ به هستی صرفا بد بینانه نیست و در ابیات بعدی از ان به گنجی که حضرت روح الامین نگهبان ان است یاد می کند. حافظ کاملا اگاهانه سخن می گوید او می داند نعمت وجود گوهری است که خداوند انرا به او سپرده است و بسیار قیمتی است و در عین حال از مخاطراتی که او را احاطه کرده است با خبر است و تنها راه نجات را پناه بردن به در رحمت پروردگار می داند.
اما چرا رنج طی طریق این مسیر پرمخاطره را می پذیریم. حافظ دلیل ان را غمزه زیبای حضرت حق در روز الست می داند انجا که او "سبزه خط تو دیدیم" را به عنوان دلیل میآورد و می گوید که دلیل حضور ما در اقلیم هستی یافتن ان گیاه حیات و یافتن گمشده ای است که به خاطر ان رنج و مهنت و مخاطرات هستی را به جان خریده ایم.
حافظ درادامه باز هم به ناتوانی خود در مسیر یافتن این تحفه الهی که از ان به" مهر گیاه " نام میبرد اشاره میکند و میگوید با داشتن چنین گنج با ارزشی که نگهبان ان حضرت روح الامین است اما باز هم به گدایی به در خانه شاه امده ایم. در حقیقت انچه که حافظ بیان میکند دو مبحث است یکی نعمت وجود و دیگری یافتن ان حقیقت گمشده ای است که بعد از ورود به اقلیم وجود به عنوان راز افرینش در پی ان هستیم. پس دو موضوع مطرح می شود. 1.نعمت وجود که نیازی به یافتن ندارد 2.گوهر مقصود که برای ان نعمت وجود را به ما ارزانی داشته اند که باید انرا یافت.
اما خطا ها و گناهان ما چشمان ما را براین گوهر مقصود بسته است و برای انکه دیده ی دل ما روشن شود باز هم باید دست به دامن الطاف حضرت حق گردید این است که خطاب به کشتی در حال حرکت می گوید دمی درنگ کن لنگر صبر و حلم را به دریای مهربانی خداوند بینداز بادبانها را بیفکن دمی از حرکت باز بایست و توقفی در دریای بخشش الهی کن تا خود را دراین دریای مطهر تطهیر کنیم. خود را شستشو کنیم و از این فرصت ارزشمند بتوانیم بهره مند شویم بیت بعد نیز موید همین معناست. این ابیات را می توان به ماه رمضان نیز نسبت داد چرا که این کشتی توفیق به سرعت در حال حرکت است و درنگ ندارد حافظ می خواهد که رمضان کمی صبر کند و چند زمانی بیشتر تامل نماید تا بتوانیم بیشتر خود را در این دریای مغفرت شستشو دهیم. در بیت بعد نیز ان را به ابر خطاپوش تمثیل کرده است و می خواهد که ببارد چرا که نامه عمل سیاهی دارد
ودر اخر هم که میگوید حافظ انچه که تا بحال کسب کرده ای و دسترنج و حاصل عمرت بوده است به اندازه یک خرقه پشمینه نیز نمی ارزد و قابل عرضه به درگاه الهی نیست پس همه را دور بریز و با سرشکستگی و اه وناله به درگاه حضرت حق وارد شو ان همه از پس غافله شاید حال نزار تو باعث شود مورد لطف پروردگار قرار بگیری.
پرویز شیخی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۴۷ - شکایت از پیری به چرخ بلند و پاسخ سپهر: راه جستن از یزدان:
محمد mahmad نام روح خداست
جهن یزداد در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی: