گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۳:

چقدر این شعر قشنگه.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:

گفتی ؛ ازچیست چنین شهره بلنداقبال ات؟

همایون در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۰:

از غزل هایی است که میتوان گفت دردوستی  در حضور شمس سروده شده باشد 

شمس چهره ای آشکار نداشته و شناخت او آسان نبوده است و این کار تنها از جلال‌دین برمی آمده است

پیام شمس بیشتر دعوت انسان به شناخت خود و استقلال از هرنوع دنباله روی و تابعیت از هرکس دیگر است بناچار با هرکسی نمیتوانسته گفتگو کند

چون مردم به دنباله روی عادت دیرینه دارند و خود جللال‌دین نیز همین گونه بوده و‌شمس او را از زحمت دنباله روی اغیار رها میسازد 

زهرا زمانیان در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۶ - حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود:

هر که او بنهاد ناخوش سنّتی ...

هرکس سنت سیئه بگذارد تا قیامت هر سیئی انجام شود گناهش برگردن او است

صفدر مرادی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:

جناب حافظ درخیلی ازغزلهایش به صوفیان یا واعظان خیلی رندانه تذکرمیدهد

مثل.. واعظان کاین جلوه درمهراب ومنبرمی کنند       چون به خلوت می روندآن کاردیگرمی کنند

اما حافظ بسیاربزگوارانه به تمام انسانها واین دوگروه بالا میگوید که دست از قضاوت همدیگر بردارید

من اگرنیکم وگربدتوبروخودراباش         هرکسی آن درود عاقبت کارکه کشت

ناامیدم مکن ازسابقه لطف ازل          توپس پرده چه دانی که که خوب است وکه زشت

یا اینکه سعددی میفرماید..

یکی حلقه کعبه داردبدست    یکی درخراباتی افتاده مست

گرآن را بخواند که نگذاردش    ور این رابراندکه بازآردش

نه مستظهراست آن به اعمال خویش    نه این رادرتوبه بسته است پیش

گرچه نقش واعظان بسیار بالاترازمردم عادی میباشد چون واعظی بلغزد بسیاری را باخود میبرد

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:

ز رحمت بر او شب نیارست خفت

به مأوای خود بازش آورد و گفت

یارستن [ رِ ت َ ] یارا داشتن. یارایی داشتن. جرأت داشتن. جسارت داشتن. توانستن.

نَیارِست: نتوانست. . . ( سوم شخص مفرد در حالت منفی از فعل "یارستن" )

علیرضا حمزه لو در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۲ در پاسخ به معصومه دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۹:

درود دوست عزیز 

اینجوری نیست متأسفانه

اگر معنای این شعر و درست  دریابی اصلا توهمات پله و ملاقات و عروج و..  مثل خیام از بین میره

بهنام اعظمیان در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۲۱ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۶۱ - در بیان قناعت:

هرچه دادی در ره حق آن تست هر ...

مصرع دوم به این شکل درست است 

 

وآنچه ماند آن بلای جان تست

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۵ در پاسخ به یوسف نقاش باشی دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:

اظهار لحیه کردن:( ~ِ لِ یِ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . )اظهار فضل کردن ، خودی نشان دادن .

نیما حسینی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۲ در پاسخ به بنده خدا دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۴:

اگه بط یا هر ساز دیگه دیگه کوک باشه نیاز به کوک نیست(اینجا کوک کردن به گوشمالی تشبیه شده)

نوید خسروانی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۲:

مرحوم استاد شجریان با استاد موسوی در بزرگداشت حافظ دهه‌ی شصت این دوبیتی را خوانده‌اند در گوشه‌ی غم‌انگیز آواز دشتی (برنامه‌ی اوّل)، پیش از گوشه‌ی خسرو و شیرین

فرزاد آقائی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۷:

منظور خیام از پرده . مرگ است که پس از مرگ همه چیز تمام خواهد شد . نه دیگه تو هستی و نه من که بفهمیم کدام راست می‌گفتیم.

ضمنا مصرع دوم به این شکل است .

وین خط مغرمط نه تو خوانی و نه من

رضا ضَحاکی راحت در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ماده تاریخ » شمارهٔ ۴ - تاریخ مرگ حاجی محمد حسین:

واعظ قزوینی در ساختن ماده شعر استاد بوده؛ تاریخ مرگ حاجی محمد حسین  بر اساس حروف ابجد سال ۸۷۶ می شود "بیامرزد او را خدا"

 

 

سهیل قاسمی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:

در باره ایرادی که زیر اجرایِ من و بسیاری از دوستان نوشته شده: «بیت 8 مصرع اول دریغْ پای که بر خاک می‌نهد معشوق – دریغ با کسرۀ آخر خوانده شده (دریغِ پای)» عرض کنم که لزومی به ساکن بودن ِ دریغ نیست. البته آن شکل هم درست است اما این که من و دوستان ِ دیگر گفته‌ایم نادرست نیست. دریغ به تنهایی و به قولی ساکن و با مکث اگر به کار رود، خود یک شبه ِ جمله است. اما دریغ ِ چیزی خوردن، مثل ِ غم ِ چیزی خوردن و حسرت ِ چیزی را خوردن یا طمع ِ چیزی کردن و مانند ِ این ها، معنا دارد. در این بیت، «دریغ ِ پای که بر خاک می‌نهد معشوق! / چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد؟) مثل ِ این است که گفته باشد: حیف ِ پا که معشوق آن را بر رویِ خاک می نهد! چرا بر روی سر و چشم ِ ما نمی گذرد؟ چرا بر روی خاک می گذارد پایِ خودش را؟ دریغ ِ آن پایی که بر خاک می نهد! کاش میذاشت روی سر ِ ما! رویِ چشم ِ ما! البته با دریغ ِ ساکن هم می شود همین معنا را گرفت! اما منظورم این است که این جزو غلط ها تلقی نمی شود و اِعمال ِ سلیقه ی شخصی است. همچنین عبارت ِ دیگری که در ادامه ی ایرادهای خوانش ِ من درج شده: «نوع خوانش و لحن آن، روح غزل که احساس و عشق است را کاملا از بین می برد» قبول! روح ِ غزل احساس و عشق است. نوع ِ خوانش و لحن ِ آن افتضاح. این هم قبول. ولی اون «کاملا» چی بود دیگه؟ قرار نیست در باره روح و احساس انقدر جزم اندیشانه بگیم کاملن از بین برده که! حالا زده یه گوشه شو ناقص کرده فوقش!

محمد رضوانی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:

این‌نقطه کور به تعبیر این کمینه یکی از مغلطه های بزرگ تاریخی ما است.‌ مغلطه ای که در زیر گروه قضاوت کردن افراد یک جامعه براحتی هر کس را محق می‌سازد هر پدیده یاهر ادمی را در هرشرایط قضاوت کند . چنین نقطه کور و بن بست ادراکی هنگامی که با توهم خود درست انگاری عجین شود که می‌شود, بدل به عادت ناروای مرسوم میشود که امروز گریبان ما را گرفته . افراد و گروههای انسانی را نمیتوان از دل تاریخ فراخواند و در عصر فعلی و براساس چارچوبه های فعلی سنجید که اگر صورت گیرد که می‌گیرد امری به غایت سخیف است . نگاه کنید چطور در همین سایت ارزنده گنجور به وفور این عادت باب شده .‌

نگاه کنید در. گنجور در زیرغزلهای حضرت حافظ گروهی از "حافظ همیشه یکسان شناسان " عزیز مترصد نشسته اند با متر ومعیارهای شابلون‌گونه در طرفه العینی شعر را کالبدشکافی کنند : 

معشوقه مذکر را به انحرافات زمانه حافظ ارجاع بدهند ،‌

عشق را به‌آسمان بفرستند ، 

 جایی برای شاه شجاع باز کنند ، 

 شراب ارغوانی شیراز را برچسب الهی بزنند ،

 بوسه های عاشق را به لپ خداوند بچسبانند ، 

بهترین ودم دست ترین تعبیری که می‌توانم بکار ببرم دقیقا شیوه ای است که‌در مرغ فروشی ها دوکارگر ظرف مدت کوتاهی مرغهای مشتریان را پاک و تکه کرده تحویل می‌دهند. همانگونه که این کارگران منتظرند تا مشتری بعدی بیاید این "حافظ همیشه یکسان شناسان "عزیز نیز منتظر غزل بعدی می‌مانند. 

متاسفانه چنین رویکردی از زبان افرادی با بالاترین تحصیلات ادبی سر می‌زند و سرسوزنی فکر نمی‌کنند چنین شیوه قضاوت از یک عصر تاریخی یا یک نخبه ادبی بکلی از اعتبار خارج است. از زیاده گویی پوزش 

محمد رضوانی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:

درود بر شما 

حاشیه های گنجور  بیشتر وقتها  زیباست . استفاده ازنظرهای مختلف آدم را در یک فرهنگ‌موزاییکی هزار رنگ رشد می‌دهد و این مطلوب است. 

اما به بحثی که داغ شد در خصوص زن ستیزی سعدی یا "زن نه ستیزی " نقدی دارم . 

صحبت از شکوه قریحه سعدی بزرگ  بود که بناگاه  سعدی را به شعبه دادگاه گنجور در سال ۱۴۰۳ فراخواندند تا دادگاه بر اساس اشعار سعدی او را زن ستیز معرفی و  محکوم کند یا اینکه شیخ دفاع کند تا شیخ را تبرئه کنند.

گروهی له و گروهی علیه ایشان سخن‌ساز کردند. 

جناب سعدی که در دوران زندگی اش گویا فقط یک بار ازدواج کرد و بعد از مدت کوتاهی بدلیل بداخلاقی زن عطای یار مجدد را به  لقایش بخشید و تاپایان عمر به تاخبر انداخت. سعدی به حرف انوری سخندان عمل کرد : 

مار نون نکاح چون بزدت                        

  ای بحرّی و رادمری طاق

هان و هان تا زکس طلب نکنی               

هیچ تریاق به ز  طای طلاق

بنطر دوستان چنین مردی باید به دلیل فرمول قرن بیست و یکم محب زنان باشد ؟ آیا در همین گروه همه مردها دوستار زن وهمه خانمها دوستان مرد اند ؟ 

  آیا زندگی شیخ گویا و بیانگر نیست که او از مقوله نسوان دل خوش ندارد ؟  کمااینکه  از همین نفرات در گنجور تعدادی با یار زندگی می‌گذرانند و تعدادی زخم خورده و زهر چشیده‌ و تنهایند.

اما یک مطلب مهم 

آیا تصور نمیکنید قرن بیست و یکم  یک نقطه کور در دید و بینش و شناختهای بلند مدت ما ایرانیان (بویژه نخبگان و خواص اگر خود را چنین میشمریم دیگران این یک بار عفو کنند ) ایجاد کرده و آن زمانی است که بی مهابا از دل تاریخ فردی را به زمانه خود فرامی‌خوانیم و یک‌اصل را که اقتضای زمانه ماست بر او مترتب میکنیم واو رابازخواست میکنیم‌چرا انگونه بوده و چرا اینگونه مثل زمانه فعلی نبوده !!! اگر به جناب سعدی بگویید چراشما زن ستیزهستید بدون شک می‌گوید: 

تصویری که هر جامعه از هرپدیده می‌سازد محصول فرهنگی زمانه خود است .  پارامترهای زیادی در تعیین این تصویر برایندی اثرگذار است: 

هوای تنفسی زمانه 

حال و هوای مردمان 

نظام سیاسی 

وضعیت رفاه مردمان 

نوع تفکر و نگرش مردم 

باورهای مذهبی  

حقوق مرد و زن

سازمان خانواده 

و شاید چندین فاکتور دیگر که اگر روزی تعیین شود شاید طرح درس رشته ای جدید با عنوان "مهندسی فرهنگ "در دانشگاه‌ها گردد.  

سعدی ادامه خواهد داد : بینش صائب بر یک دوره تاریخی را من‌نمیسازم و ایضا من بر پایه و بنیان باورهای خودم نمیتوانم نسبت به یک‌پدیده موضع ثابت و مطلوب همه قرون داشته باشم.‌ بلکه همه این عوامل دخیلند و از برآیند همه عوامل تصویری آرمانی در یک عصر ساخه می‌شود.  بعد شما براساس تصویر آرمانی و برآیندی قرن خودتان مرا محاکمه میکنید که چرا تابع تصویر آرمانی عصر خود بوده ام ؟ دستخوش

ادامه دارد 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها » شمارهٔ ۱۲۶ - بوی پیرهن:

تن و بدن شود آزرده ات ز پیرهن ، ای گل،

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها » شمارهٔ ۱۲۶ - بوی پیرهن:

قدَت چُو سرو، خطَت چون بنفشه، زلف چون سنبل،

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - وطن تو:

چنین غلامِ هنر پیشه ای ،  چُو من که تو داری

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - وطن تو:

لبت چُو غنچه، رخَت چون بنفشه، زلف چُو سنبل،

۱
…
۸۱۸
۸۱۹
۸۲۰
۸۲۱
۸۲۲
…
۵۸۴۲