گنجور

حاشیه‌ها

Fateme Zandi در ‫۲۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهل‌ترست:

حکایت

مردی که سه پسر داشت به گاهِ مرگ نزد قاضی و پسران و کسان خود وصیّت می کند که مال و عقارش بدان فرزندی رسد که از همۀ برادران خود کاهل تر باشد . هر سه برادر بعد از فوت پدر نزد قاضی رفتند و قاضی بدانان گفت : هر یک از شما باید حکایتی از خود بازگویید تا من معلوم دارم که کدامیک کاهل ترید . یکی از برادران به قاضی می گوید : من باطن هر کس را از لحنِ کلامش بشناسم حتّی اگر سکوت کند از حرکات و سکناتش او را خواهم شناخت . یکی دیگر از برادران گفت : آدمی را از سخنش بازشناسم . و اگر سکوت کند با شِگردی خاص به نطقش درآورم . قاضی گفت : اگر او هیچ سخنی نگفت چه کار می کنی ؟ جواب داد : مقابلش ساکت می نشینم و صبر می کنم . زآن پس هر آنچه به قلبم خطور کرد یقین دانم که آن خاطرۀ قلبی بازتاب اندیشۀ باطنی آن شخص است .

 

حالت این برادر در واقع مبیّن احوال شاهزادۀ کوچکین است . چرا که برعکس برادر دیگرش بیش از آنکه به سعی و مکسب اش متکی باشد بر باطن روشن و قلب تابناک خود متکی است . پس بدین معنی کاهلتر است .

تفسیر ابیات 

استاد ارجمند جناب کریم زمانی 

بیت 4877

آن یکی مردی به وقتِ مرگِ خویش / گفته بود اندر وصیّت پیش پیش

شخصی هنگام مرگ وصیّت کرد و این وصیّت را شمرده و با تأنّی انجام داد . [ نیکلسون در معنی «پیش پیش» گفته است : احتمالاََ یعنی «پله پله پیش رفتن» یعنی بی شتاب و با تأمّل سخن گفتن ( شرح مثنوی معنوی مولوی ، دفتر ششم ، ص 2289 ) ]

 

بیت 4878

سه پسر بودش چو سه سروِ روان / وقفِ ایشان کرده او جان و روان

او سه پسر خوش قد و قامت داشت که جان و روان خود را وقف تیمار و تربیت آنان کرده بود . [ سروِ روان = کنایه از خوش قد و قامت است ]

 

بیت 4879

گفت : هر چه در کفم کاله و زر است / او بَرَد ، زین هر سه ، کو کاهلتر است

آن شخص در وصیّت خود گفته بود : از میان فرزندانم آن کسی حق دارد مالک اموال و زر و سیم و نقدینه ام شود که از سایر برادران خود کاهل تر باشد . ( کاله = کالا ، متاع ) [ این «کاهلی» به معنی مرسوم نیست بلکه از نوع کاهلی عارفانه است به معنی تسلیم شدن به مشیّت الهی و رضا به قضای خداوند است . ]

 

بیت 4880

گفت با قاضیّ و ، پس اندرز کرد / بعد از آن جامِ شرابِ مرگ خَورد

آن شخص برای محکم کاری این وصیّت را نزد قاضی گفت و پس از اتمام وصیّت جام شراب مرگ را درنوشید و بدان سرای کوچید .

 

بیت 4881

گفته فرزندان به قاضی کِای کریم / نگذریم از حکم او ما سه یتیم

فرزندان متوفّا به قاضی گفتند : ای گرامی مرد ، ما سه یتیم از فرمان پدر مرحوممان سرپیچی نمی کنیم .

 

بیت 4882

سَمع و طاعَه می کنیم ، او راست دَست / آنچه او فرمود ، بر ما نافذ است

امر او را می شنویم و اطاعت می کنیم که اختیار با اوست . هر آنچه پدر فرمود بر ما لازم الاجراء است .

 

بیت 4883

ما چو اسمعیل ، ز ابراهیمِ خَود / سر نپیچیم ، ار چه قربان می کند

ما همچون اسماعیل ذبیح الله هستیم که از ابراهیم خود سرنتابیم . گر چه بخواهد ما را قربانی کند . [ اشاره است به آیه 102 سورۀ صافات ]

 

بیت 4884

گفت قاضی هر یکی با عاقلیش / تا بگوید قصّه ای از کاهلیش

قاضی به آن سه پسر گفت : هر کدام از شما از روی خردمندی و عقلانیّت حکایتی از کاهلی خود بگوید .

 

بیت 4885

تا ببینم کاهلیِّ هر یکی / تا ببینم حالِ هر یک بی شکی

تا کاهلی هر یک از شما را بسنجم و سرانجام بدون هیچ شک و شبهه ای از حال شما آگاه شوم .

 

بیت 4886

عارفان از دو جهان کاهل ترند / زآنکه بی شُدیار ، خرمن می برند

عارفان بِالله در هر دو جهان ، یعنی در دنیا و آخرت نسبت به همگان بی کوشش ترند . زیرا که بدون شخم زدن و شیار کردن ، محصول برداشت می کنند . ( شُدیار = شخم زدن و شیار کردن زمین و آماده ساختن آن برای زراعت ) [ همانطور که پیشتر گفته شد . کاهلی عارفان از سنخِ کاهلی بطّالان و بیکارگان نیست . مولانا خود اهلِ تلاش بود و همه را به جدّ و جهد فرا می خواند . تا بدانجا که فرموده است : « کوششِ بیهوده بِه از خفتگی » ، بنابراین مراد از کاهلی عارفانه ، تسلیم شدن به مشیّت الهی و رضا به قضای اوست . چه گوار و چه ناگوار . و نخستین شرط مقام تسلیم و رضا ، ندیدنِ منِ خود و عدم توجّه به تمایلات خودخواهانه است . پس عارفِ بِالله همچون خسی بر تند آبِ مشیّتُ الله می رود .

 

یا همچون مُرده ای در دستِ غسّال هستند . امّا کاهلی عارفان در آخرت بدین معنی است که آنان همچون زهّاد قشری طاعت و عبادت سوداگرانه نمی کنند . و نیل به نعیم جنّت را غایت خواستۀ خود نمی دانند . ]

 

بیت 4887

کاهلی را کرده اند ایشان سَنَد / کارِ ایشان را چو یزدان می کند

از آنرو که حضرت حق کار عارفانِ بِالله را انجام می دهند . آنان کاهلی را تکیه گاه خود ساخته اند . [ کاهلی = تنبلی / سَنَد = تکیه گاه ]

 

بیت 4888

کارِ یزدان را نمی بینند عام / می نیاسایند از کَد ، صبح و شام

چون عامۀ مردم کار خدا را نمی بینند . یعنی متوجّه فعّالِ ما یشا بودن حضرت حق نیستند . تمام شب و روز دست از رنج و سعی برنمی دارند . یعنی حریصانه تلاش می کنند . [ کَدّ = رنج و سختی ]

 

بیت 4889

هین ز حدِّ کاهلی گویید باز / تا بدانم حدِّ آن از کشفِ راز

خلاصه قاضی به آن سه برادر گفت : بهوش باشید و حدّ و اندازۀ کاهلی خود را برای من تعریف کنید تا از طریق افشای حال خود میزان کاهلی شما بر من معلوم شود .

 

بیت 4890

بی گمان که هر زبان پردۀ دل است / چون بجنبد پرده ، سِرها واصِل است

بی تردید هر زبان به منزلۀ پردۀ اتاقِ دل است . همانطور که وقتی پرده به واسطۀ وزش باد می جنبد و درون اتاق نمایان می گردد . زبان نیز وقتی می جنبد و شروع به سخن می کند اسرار درون را آشکار می کند .

 

بیت 4891

پردۀ کوچک ، چو یک شَرحۀ کباب / می بپوشد صورتِ صد آفتاب

پرده ای کوچک به اندازۀ یک پارۀ کوچک کباب می تواند رُخسارۀ صد آفتاب را بپوشاند . [ در صورتی که «پردۀ کوچک» را «زبان» فرض کنیم منظور از این بیت اینست : زبان اگر به ناحق جنبد قادر است حقایق باهر و درخشان را کتمان کند . ]

 

بیت 4892

گر بیان نطق ، کاذب نیز هست / لیک بوی از صدق و کذبش مُخبِر است

اگر اظهار کلام ، دروغین باشد . بوی آن حاکی از صدق و کذب آن است . [ مُخبِر = گزارش دهنده ، خبر دهنده ]

 

بیت 4893

آن نسیمی که بیاید از چمن / هست پیدا از سُمومِ گُولخَن

برای مثال ، نسیمی که از چمنزار برآید و بوزد . از بادی که از جانب کثافات و فاضلاب حمّام بوزد قابل تشخیص است . [ گُولخَن = تون حمّام ، آتشخانۀ حمّام های قدیمی که سوختش از مدفوع و سرگین تأمین می شد ]

 

بیت 4894

بویِ صدق و بوی کِذبِ گول گیر / هست پیدا در نَفَس چون مُشک و سیر

بویِ حرف راست و بوی حرف دروغ که احمقان را می فریبد . مانند مُشک و سیر از راهِ نَفَسِ گوینده معلوم می شود . [ گُول گیر = ابله شناس ، گیرندۀ آدمیان احمق و کودن ]

 

بیت 4895

گر ندانی یار را از دَه دِله / از مشامِ فاسدِ خود کُن گِله

اگر تو دوست خالص را از آدم چند چهره تمیز ندهی باید از مشامّ باطنی ات گِله کنی . [ دَه دِله = آدم متلوّن و دو رو ، آدم چند چهره ]

 

بیت 4896

بانگِ حیزان و شجاعانِ دلیر / هست پیدا ، چون فنِ روباه و شیر

مثال دیگر ، فریادِ مردانِ زن صفت و فریاد یلان دلاور مانند زوزۀ روباه و بانگ رعدآسای شیر کاملاََ از هم متمایز است .

 

بیت 4897

یا زبان همچون سرِ دیگ است راست / چون بجنبد ، تو بدانی چه اَباست

مثال دیگر ، یا زبان را می توان به سرِ دیگ ( = دَم کُنی ) تشبیه کرد . همینکه سرِ دیگ تکان بخورد و از دهانه دیگ کنار برود و بخار درون دیگ بیرون زند . تو از بویِ آن متوجّه می شوی که چه نوع غذایی طبخ شده است . سرِ دیگ = سرپوشی که روی دیگ می گذارند / اَبا = آش ، در اینجا مراد مطلق طعام است ) [ زبان ، درون ضمیر را آشکار بیرون می کند . ]

 

بیت 4898

از بخارِ آن بداند تیزهُش / دیگِ شیرینی ز سَکباجِ تُرُش

آدم هوشیار از بویی که از بخار دیگ می شنود متوجّه می شود که درون آن آش شیرین پخته اند یا آش ترش . [ سِکباج = آشِ سرکه ، آشی که در آن سرکه بریزند ]

 

بیت 4899

دست بر دیگِ نوی چون زد فتا / وقتِ بخریدن ، بدید اِشکسته را

مثال دیگر ، همینکه جوان (یا هر شخص هوشیار دیگر) به هنگام خریدن دیگ (از باب امتحان) دست بدان زند . متوجّه تَرَکِ آن می شود .

 

بیت 4900

گفت : دانم مرد را در حین ز پُوز / ور نگوید ، دانمش اندر سه روز

یکی از برادران به قاضی گفت : من هر کس را بلافاصله از طریق دهانش می شناسم . یعنی اگر کسی حرفی بزند بلافاصله از لحنِ بیانش درمی یابم که دروغ می گوید یا راست . و اگر آن شخص حرفی نزند بعد از سه روز دقّت در احوال و سکناتش به ضمیر او پی خواهم برد .

 

بیت 4901

و آن دگر گفت : ار بگوید دانمش / ور نگوید ، در سخن پیچانمش

یکی دیگر از برادران گفت : اگر حرفی بزند . درون او را خواهم شناخت . و اگر حرفی نزند با شگردی خاص به نطق وامی دارم .

 

بیت 4902

گفت : اگر این مکر بشنیده بُوَد / لب ببندد ، در خموشی در رَوَد

قاضی گفت : اگر آن شخص شگرد کار تو را شنیده باشد . قطعاََ لب فرو می بندد و خموشی می گریند . [ مبادا درون ضمیرش آشکار شود .

مَثَل

تمثیلی در تبیین بیت قبل : مادری به بچّه اش گفت : اگر در تاریکی شب دیدی که شبحی در مقابلت ایستاد . و یا اگر گذارت به اماکن مخوف نظیر قبرستان افتاد و در آنجا شبحی دیدی که به سویت می آید اصلاََ نترس بلکه با تمام رشادت به او حمله کن . مطمئن باش که آن شبح بر جای نمی ماند . بچّه به مادرش گفت : اگر آن شبح هم مادری داشت و آن مادر همین توصیه ها را به او کرده باشد تکلیفم چیست ؟ پس مادر جان ، تو به جای آنکه به من یاد دهی که چگونه بر شبح حمله کنم . به من یاد بده که وقتی آن شبح به امر مادرش یقۀ مرا چسبید و خواست سر به نیستم کند . چگونه از دستش خلاص شوم .

 

بیت 4903

آنچنانکه گفت مادر بچّه را / گر خیالی آیدت در شب فرا

چنانکه مادری به بچّه خود گفت : اگر شب شبحی به سراغت آمد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4904

یا به گورستان و جایِ سهمگین / تو خیالی بینی ، اَسوَد پُر ز کین

یا اگر در گورستان و محلّی خوفناک ، شبحی سیاه و کینه توز دیدی . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4905

دل قوی دار و ، بکن حمله بر او / او بگرداند ز تو در حال رُو

شجاع باش و بر او حمله کن . مسلماََ او از حملۀ تو پا به فرار می گذارد .

 

بیت 4906

گفت کودک : آن خیالِ دیووَش / گر بدو این گفته باشد مادرش

بچّه گفت : اگر مادرِ آن شبح نیز همین توصیه را به او کرده باشد . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4907

حمله آرَم ، افتد اندر گردنم / ز امرِ مادر ، پس من آنگه چون کنم ؟

من به آن شبح حمله می کنم . و او نیز به دستور مادرش گریبان مرا می گیرد . آن وقت تکلیف منِ نگون بخت چیست ؟

 

بیت 4908

تو همی آموزیَم که چُست ایست / آن خیالِ زشت را هم مادری ست

تو به من یاد می دهی که چابک مقاومت کنم . بالاخره آن شبح زشت هم برای خودش مادری دارد .

 

بیت 4909

دیو و مردم را مُلَّقِن آن یکی ست / غالب از وی گردد ار خصم اندکی ست

آموزندۀ جن و اِنس خداوند یگانه است . اگر اذن الهی باشد جناحی که ضعیف و اندکشمار است بر دشمن غالب می آید . ( مُلّقِّن = تلقین کنده ، آموزنده ، فهماننده ) [ در قسمتی از آیه 249 سورۀ بقره آمده است « بسا شده است که گروهی اندکشمار به اذن الهی بر گروهی پُر شمار غالب آمده است . و خداوند با صابران است . » ]

 

بیت 4910

تا کدامین سوی باشد آن یَواش / الله الله رَو تو هم زآن سوی باش

خدا را ، خدا را ، هر کجا که اسب راهوار مشیّت الهی می رود تو نیز بدان سوی برو . [ یَواش = در زبان ترکی به معنی اسب راهور ، مجازاََ به معنی رفتار آرام و بی صدا ]

 

بیت 4911

گفت : اگر از مکر ناید در کلام / حیله را دانسته باشد آن هُمام

قاضی گفت : اگر آن بزرگواری که می خواهی ضمیرش را بشناسی . شگرد تو را بداند و رندانه حرفی نزند . ( هُمام = بزرگوار ، سرور ) [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4912

سِرِّ او را چون شناسی ؟ راست گو / گفت : من خامُش نشینم پیشِ او

قاضی گفت : راستش را بگو ببینم چگونه به رازِ دل او واقف می شوی ؟ یعنی اگر آن مرد بداند که از کلامش می خواهی رازش را بشناسی سکوت کند . آن وقت تکلیف چیست ؟ آن پسر گفت ک خاموش مقابلش می نشینم .

 

بیت 4913

صبر را سُلَّم کنم سویِ دَرَج / تا برآیم ، صبرُ مِفتاحُ الفَرَج

پسر گفت : صبر را نردبان می کنم تا بالاخره بر بامِ مقصودم برآیم . زیرا که صبر ، کلید گشایش است . [ سُلَّم = نردبان / دَرَج = پایه ]

 

بیت 4914

ور بجُوشَد در حضورش از دلم / منطقی بیرون از این شادیّ و غَم

اگر در حضور او ، سخنی در ماورای هُموم و غموم معمول دنیوی از دلم به جوش آید . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

 

بیت 4915

من بدانم کو فرستاد آن به من / از ضمیرِ چون سهیل اندر یَمَن

من خواهم دانست که این سخن را از ضمیر تابناکِ همچون سهیل یمانی اش برایم ارسال داشته است . [ سهیل = یکی از ستارگان قدر اوّل در صورت فلکی سفینه است . در این بیت مراد از «ستارۀ سهیل» ولیِ مرشد است . ]

 

بیت 4916

در دلِ من آن سخن زآن مَیمَنه ست / زآنکه از دل جانبِ دل روزنه ست

خواهم دانست که این سخن از جانب قلب مبارک اوست . زیرا که دل به دل راه دارد . [ مَیمَنَه = خجستگی ، مبارکی 】

 

منابع و مراجع :

 

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر ششم – تالیف کریم زمانی –

محمدکاظم نجفی در ‫۲۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

گر شعرها گفتند پُر، پُر بِهْ ...

اگر شاعران شعرهای فراوان و پُرمعنا گفته‌اند، چه اشکالی دارد؟ دریا هرچه از مروارید پُرتر باشد، بهتر است؛ زیرا حتی شتر نیز از شنیدن شعر و آواز به وجد می‌آید و بارهای سفر را با رغبت می‌کشد.

مصراع دوم به رسم حُدی‌خوانی اشاره دارد: ساربانان برای شترها آوازهای موزون می‌خواندند و شتر با شنیدن آن، سرحال‌تر و سریع‌تر حرکت می‌کرد و بار را آسان‌تر می‌کشید.

محمدکاظم نجفی در ‫۲۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

بر اَهلِ مَعنی شد سُخن، ...

از این بیت می‌توان دو معنای مکمل برداشت کرد؛ چون ساختار آینه‌ای و فشردهٔ بیت، امکان رفت‌وبرگشت میان «اجمال» و «تفصیل» را فراهم می‌کند:

برداشت نخست: اهل معنا از یک سخن کوتاه و مجمل، جزئیات و معانی فراوان درمی‌یابند؛ اما برای اهل صورت، حتی توضیحی طولانی و مفصل نیز مبهم و اجمالی باقی می‌ماند.

برداشت دوم: اهل معنا می‌توانند سخنان طولانی و تفصیلی را به‌صورت یک حقیقت کوتاه و یکپارچه دریابند و از میان جزئیات، به جوهر معنا برسند؛ اما اهل صورت از تفصیل‌ها و معانی عمیق، تنها دریافتی محدود، سطحی و اجمالی دارند.

محمدکاظم نجفی در ‫۲۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

توقیعِ شَمْس آمَد شَفَق، ...

شفق، امضای خورشید بر آسمان است و عشق تو، نشان سعادت؛ فالی که این عشق می‌زند، پیش از هر چیز مژدهٔ وصال می‌دهد.

محمدکاظم نجفی در ‫۲۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

آغازِ عالَمْ غُلْغُلِه، ...

با نوعی دیگر از خوانش در مصرع دوم این معنا حاصل می‌شود:

جهان با غوغا و هیاهو آغاز می‌شود و با زلزله و آشوب به پایان می‌رسد؛ اما تو حتی در برابر گله‌های ما عشق و لطفی و در میان همهٔ زلزله‌ها آرام و استواری.

امیر شریف در ‫۲۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۸ - قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بی‌آبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته:

سلام هوش مصنوعی در تفسیر معنای اشعار خیلی ضعیف و بعضا اشتباه تعریف و ترجمه می کند شاید برای کسانی که تفسیر اشاعر را نخوانده یا ندانند همین معنی هوش مصنوعی را بپذیرند و به خطا بروند فکری کنید برای این بخش .

محمدکاظم نجفی در ‫۲۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

فِکری بُدَه‌ است اَفعال‌ها، ...

خود معنی خیلی خوب توضیح داده شده فقط اینجا خلاصه‌ای روان‌تر را می‌گذارم:

این کردارها پیش‌تر اندیشه‌ای بوده‌اند و این مال‌ها در آغاز خاکی بیش نبوده‌اند؛ این حال‌های درونی زمانی سخن بوده‌اند و این سخن‌ها نیز زمانی حال و تجربه‌ای درونی بوده‌اند.

محمدکاظم نجفی در ‫۲۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

خامُش که بَس مُستَعجِلَم، ...

خاموش باش؛ بسیار شتاب دارم و به سوی پرچمِ عشق به راه افتاده‌ام. کاغذ را کنار بگذار و قلم را بشکن، زیرا ساقی از راه رسیده و همگان را به بزم فرا می‌خواند.

محمدکاظم نجفی در ‫۲۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

اِی روح‌بخشِ بی‌بَدَل، وِی ...

یا این معنی:

ای محبوبی که بی‌مانند، جان و روح می‌بخشی؛ و ای کسی که دانش و عمل تنها با تو لذت و معنا پیدا می‌کند! جز تو هرچه می‌گویند بهانه و فریب است؛ ازجمله اینکه این چیز بیماری است و آن یکی درمان.

منصور قربانی در ‫۲۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹۵ - بیان آنک در توبه بازست:

حضرت علی علیه السام در نهج میفرماید :لاَ شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ  یعنی موثرترین شفاعتها توبه است 

علی میراحمدی در ‫۲۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴:

زمانی شاعر سخنی میگوید که نیاز به شرح و تفسیر دارد و زمانی اصلا شرح نمیخواهد 

آخر این غزل که از همان ابتدا بنا را بر ساده نگری و راحت طلبی گذاشته دیگر چه شرحی می‌طلبد؟

بهتر است بگوییم این شعر خودش شرح گریز است!

ما که قرار نیست پای هر بیت شاعر مقاله بنویسم و آن را مهندسی معکوس کنیم.

شرح این شعر این همه نیست

 

 

بزرگمهر در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:

در بیت ۷ شاعر از کلمه قاعده استفاده کرده و استاد در شرح چند بار کلمه قائده را به کار گرفته‌اند و این نظر AI است:

درست این کلمه قاعده با عین است، اما بصورت قائده هم مینویسند که غلط رایج است.

امیر زمانی در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

نکته پنهان در این غزل زیبا، پایان بندی اونه. در بیت سوم سعدی از آب حیات و سرچشمه ی جاودانی صحبت میکنه و وصال و بوسه ی معشوق رو، رسیدن به حیات ابدی میدونه. و در بیت پایانی به این اشاره میکنه که سعدی دیگه غم نیستی و ترس از مرگ نداره! چرا که عشق تو به من عمر جاودان میده. کما اینکه میبینیم امروز سعدی، به لطف همین عشق در وجود و شعرش، بعد قرن ها همچنان در ذهن و زبان ما زنده است... 

بزرگمهر در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۵ در پاسخ به رهگذر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:

شاید این عربده با باد صبا که برای بردن بو آمده از غیرت باشد؟

بزرگمهر در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۲۱ در پاسخ به نیکومنش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

بیت ۷ را اینطور هم میشود خواند:

.....به چه حالت بکشد حافظ خسته(را)....

یعنی : مرا( حافظ خسته و نحیف را) به حالی و حالتی بیندازد؟

محمدکاظم نجفی در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱ - پادشاهی کیومرث سی سال بود:

سپه ساز و برکش به فرمان من بر ...

سپاه را به فرمان من بسیج کن و چنان لشکر را به حرکت درآور که از میانشان گردوخاکی عظیم برخیزد.

سید عباس جلادتی در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بی‌واسطهٔ مادر و دایه در طفلی:

کرمان در این دو بیت به معنی کرمها است و اشاره به داستان حضرت ایوب و بیماری وی دارد که ذکر شده به چنان بیماری مبتلا شده بود که کرمهایی بر اندامش نشسته بودند. 

احتمالا این دو بیت به این معنی است که خداوند چنان صبری به حضرت ایوب داده بود که کرمها را بر بدن خویش پدرانه پذیرفته بود و شکایتی نداشت

سید عباس جلادتی در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بی‌واسطهٔ مادر و دایه در طفلی:

تلویم احتمالا به معنی ملامت و گناه (آنچه مستوجب ملامت است)

بنابر این بی تلویم یعنی بی ملامت و بیگناه

محمدکاظم نجفی در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱ - پادشاهی کیومرث سی سال بود:

بزد چنگ وارونه دیو سیاه دوتا اندر آورد بالای شاه

دیو با حرکتی معکوس (از پایین به بالا) پنجه انداخت و قامت سیامک را خم کرد.

سید عباس جلادتی در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۴۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:

با سلام

سُلَّم به معنی نردبان است و دو بار در قرآن کریم ذکر شده است. دُرَج نیزجمع دُرج به معنی گنجینه و جعبه جواهر و نیز گویا به معنی کارهای سخت و دشوار است. 

بر این اساس، معنی مصرع اول یعنی از صبر به عنوان نردبانی برای رسیدن به مقصود یا برطرف کردن گرفتاری ها استفاده می کنم. 

۱
۲۱
۲۲
۲۳
۲۴
۲۵
۵۸۱۶