گنجور

حاشیه‌ها

سیدمحمد جهانشاهی در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۳:

درس نه ، تعلیق نه ، تکرار کن

ابراهیم احمدی در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

این غزل را می‌توان حکایتِ انسانی دانست که یک‌بار با «اصل» روبه‌رو شده است و پس از آن دیگر هیچ جانشینی آرامش نمی‌کند. «تو» در این خوانش، فقط معشوقی زیبارو نیست؛ حقیقتی است که وقتی دل به آن رسید، همهٔ صورت‌های دیگر در برابرش بدل و سایه می‌شوند. از همین رو، دل‌برداشتن از او ممکن نیست؛ زیرا آدمی نمی‌تواند از حقیقت کناره بگیرد و همچنان از حقیقت‌بودنِ خویش رها نشود.

 

«تیغ» یار، در این معنا تیغِ قهر نیست؛ تیغِ برکندنِ پرده‌هاست. محبوب گاهی آنچه را دوست می‌داریم از ما می‌گیرد تا آنچه را باید دوست بداریم آشکار کند. زخمی که نفس را می‌خراشد، ممکن است همان روزنه‌ای باشد که نور از آن وارد می‌شود. پس عاشق با نخستین گشایش، دوباره دوستی را از سر می‌گیرد؛ زیرا در عشق، آنکه می‌کُشد و آنکه زنده می‌کند، یکی است.

 

در مرکز غزل، «هلاک نفس» قرار دارد. سالک در جست‌وجوی گنجی بیرون از خویش نیست؛ باید صاحبِ گنجِ درون را از زیر آوار «من» بیرون آورد. شگفت آنکه بزرگ‌ترین فتوحات روحانی، گاهی با از دست دادن حاصل می‌شوند: باید چیزی از «خود» فرو بریزد تا چیزی از حقیقت طلوع کند.

 

ماه، باغ، تیر، کعبه و بیابان نیز حلقه‌های یک زنجیرند. ماه، زیباییِ منعکس است؛ باغ، امکانِ ثمر است؛ تیر، لحظهٔ اصابت حقیقت؛ و بیابان، فاصلهٔ میان دانستن و رسیدن. سالک می‌تواند باغ را ببیند بی‌آنکه میوه بچشد؛ می‌تواند از کعبه سخن بگوید بی‌آنکه قدم در بیابان بگذارد. بنابراین پایان غزل، راز تمام آن را آشکار می‌کند: وصال، برای کسی نیست که فقط مقصد را بخواهد؛ برای کسی است که حاضر باشد خویش را در راهِ مقصد به خطر بیندازد. در این سفر، آخرین چیزی که باید به جا گذاشت، خودِ مسافر است.

رضا شیرزاد در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

دل سراپرده ی محبت اوست

دیده آیینه دار طلعت اوست

حافظ در این بیت برای دل سراپرده وبرای دیده آیینه داری را آورده است . سراپرده یعنی مکانی که با پرده پوشیده شده باشد(پنهان باشد)وآیینه دار یعنی آشکارا و واضح و روشن .یعنی همه وجود مرا اعم از درون و برون عشق معشوق پُر کرده است.

هردو عالم یک فروغ روی اوست

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

Fateme Zandi در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰۴:

درود و وقت خوش 

تا تو به خودی تو را به خود ره ندهند 

چون نیست شدی ز دیده بیرون بیرون ننهند 

چون پاک آیی ز هر دو عالَم به یقین 

آنگه به نشان فقرت انگشت نهند..

تا زمانی که منیّت و تکبر در تو وجود دارد (خود شیطانی) به خود الهی و پاک خودت راه نمی یابی ..وقتی از هستی شیطانی خود نیست شدی (عدم ،یا به عبارتی لا گردیدی)همیشه در نظر گاه حضرت حق خواهی،بود واز درگاه الهی  رانده نمیشوی  ..زمانی که از هر دو عالم رسته شدی وبه حق پیوسته ....بطور یقین آنگاه نشان (مدال) فقر و نیستی به تو خواهند بخشید (الفقر فخری) و جلوه‌ای از حق خواهی شد..

و توفیق از آن اوست ...

علی میراحمدی در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:

عارفی کو که کُنَد فَهْم زبانِ ...

آیا حافظ عارف بوده است؟!
برای پاسخ به این سوال ابتدا باید بدانیم عرفان چیست و به شناختی از عرفان برسیم
از یک منظر ، عارف کسی است که مقامات معنوی و مراتب عرفانی را طی کرده و به مرتبه فقر و فنا رسیده و ارتقا روحی یافته و قدرت کشف و شهودی ازین رهگذر یافته باشد .
از منظری دیگر میتوان گفت هر کس نگاه معناشناختی،باطن گرایانه یا زیبایی شناسانه و جمال شناسانه به هستی و مظاهر هستی داشته باشد نیز عارف است
بر این اساس شما اگر با دیدی عمیق و زیبایی شناسانه ،زیبایی یک گل را دریابید یا به درختی در مسیر خود توجه کنید یا پرواز پرنده ای را در آسمان دنبال کنید  ،عارف هستید!

ازین دیدگاه ، نوع نگاه شما به هستی است که تعیین میکند عارف هستید یا عامی‌!

حال با توجه به دیوان حافظ و اشعار او میتوان دریافت که او هم درک و دریافت‌های معنوی داشته و هم نگاه زیبایی شناسی به هستی 
هم سیر و سلوک عارفانه داشته و هم زیست جمال شناسانه 

پس اگر حافظ عارف نباشد،هیچکس نیست!

«گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند»

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۰۹:۰۱ در پاسخ به msr دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰:

قبلا هم در زیر یکی از غزلیات نوشتم که حرکات و سکون برای این است که یک متن درست و راحت خوانده شود؛ اما اگر در استفاده از آن زیاده‌روی شود؛ دقیقا به ضد خود تبدیل می‌شود. چه در زبان عربی چه فارسی.

مثلا کلمات بُلبُل، قُمری، ذَخیره، رَنگ، فَصل، بَهار، رَهزَنان، بَهمَن، مُرغ، دَست، مُطرِب، شَراب و ... چه نیازی به حرکت دارند؟

این غزل به صورت خیلی شلوغ (و گاه اشتباه) حرکت‌گذاری شده بود که خواندن را بسیار سخت می‌کرد. اضافه‌ها را حذف نمودم و برخی مخصوصا عبارات و کلمات عربی را هم اصلاح نمودم.

علی میراحمدی در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۰۸:۵۴ در پاسخ به سیدمحمد جهانشاهی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:

چنین حکمی در مورد دیوان حافظ که یکی از عرفانی ترین متنهای ادبیات فارسی است و بی نظیرترین ابیات عرفانی را دارد که در اشعار دیگران یافت نمیشود خیلی عجیب است

شاید تصویر و تصور شما از عرفان و عارف اشتباه است

همانطور که بارها ذکر شده حافظ شاعری هنرمند است که هر مطلبی را که میخواهد بیان کند آن را در جهان شعری خویش می آورد و به بیان هنری خویش می‌سراید 

او درک و دریافت‌های عرفانی خود را نیز با زبان شعر و هنر بیان کرده است و هیچگاه از دایره هنر و بیان هنری خود بیرون نزده است !

دیوان حافظ عرفانی است و مثنوی معنوی مولانا هم عرفانی است اما دیوان حافظ از نظر هنری بسیار بالاتر از مثنوی است ؛زیرا سراینده اش برای شعر و هنر شعر در کنار عرفان ارزش والایی قائل بوده است

اگر منبع ما دیوان حافظ است نمی‌توانیم چنین حکمی بدهیم که او عارف نبوده است!

 

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:

یکبار برای همیشه بپذیرید که حافظ متصوف و عارف نبوده است از اصطلاحان آنها هم برای رنگین کردن و مشتری پسند نمودن غزل خود بهره ها برده است

سعید حبیب زاده در ‫۱ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۶ در پاسخ به سانیکا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

یعنی اسب یدکی ، اسب دوم یدکی که در سفر یا شکار غلامان بزرگان یا همان جنیبه کش ها افسارشان را میگرفتند و برای مواقع لزوم همیشه آماده نگهش میداشتند .

علی میراحمدی در ‫۱ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:

که تواند که دهد میوهٔ اَلوان ...

به قول روشنفکرنماها و جوجه فلسفی ها:

«التماس تفکر»

بزرگمهر در ‫۱ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۰ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

نسبت دادن به ابواسحق به اندازه نسبت عرفانی دادن به آن دور از ذهن به نظر میرسد.

خطاب به ابو اسحاق؟!

خونم بریز وازغم عشقم خلاص ده
منّت پذیر غمزه ی خنجر گذارمت
منّت پذیر: مدیون ،وام دار
معنی بیت: با خنجرعشوه وغمزه خونم رابریزومرا ازاین اشتیاق سوزنده خلاص کن، من مدیون غمزه ی خنجرکِش توهستم؟!

«حافظ بی سلیقه!»

 

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۱:

حدود پنجاه تصویر فانتزی از رویارویی رستم و دیو سپید ساخته شده توسط Aiدر لینک ایتاپیوند به وبگاه بیرونی

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۵:

احتمالا این دو بیتی از مولانا نباشد

هم از نظر مفهوم خیلی سطح پایین است و هم در کتاب کاغذی که گذاشتید موجود نیست

 

و احتمالا مصرع سوم: «فردا که قیامت آشکار گردد» باید آشکارا نوشته شود

فردا که قیامت آشکارا گردد

پوریا گلشنی در ‫۲ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۱ در پاسخ به مهشید یوسفی خونساری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

درود. دوستان توجه بفرمایند که شعر حافظ سرشار از این ایهام‌هاست و این موضوع نباید باعث مضمون سازی معنایی شود. درست است که شعر او سرشار از معناست اما نباید در معنی راه به بیراه برد. اولا بله این کلمه ایهام دارد اما بایستی معنای ایهامی با بافتار کلام همخوانی داشته باشد وگرنه بدین شکل هر کلمه‌ای در هر جایی از هر متنی ایهام داشت. پشت این ظرافت‌های معنایی حتما بایستی علت و معلولی باشد. درباره‌‌ی معنی‌هایی که گفته شده: راه کشور عراق هیچ پشتوانه‌ی معنایی در این بیت ندارد. خطوط هفت گانه شراب نیز به این بیت و غزل ربطی ندارد. اما در رابطه با سبک شعر عراقی که بسیاری آن را در مورد این بیت گوشزد کرده‌اند باید با قطعیت گفت که اشتباه است، به این علت که اصلا این سبک شعری خراسانی و عراقی و امثال آن‌ها از دوره قاجاری ساخته و مورد استفاده گشته است و در زمان حافظ مورد استفاده نبوده است. پس می‌ماند دو معنی، یکی دستگاه موسیقی عراق که در بیت قبل از آن یاد شده و دیگری، عراقی شاعر که حافظ متاثر از غزل‌های او بوده است و احتمالا در این بیت به این معنی به کار رفته است

علی میراحمدی در ‫۲ روز قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

فِی‌الجُمله اعتماد مکُن بر ...

«کاین کارخانه ایست که تغییر می‌کنند»

یعنی چه؟؟!

قصد حافظ این بوده که بگوید این کارخانه ایست که تغییر می‌کند یا تغییرش می‌دهند اما ردیف دست وپای شاعر را بسته است!

بدون شک این مصراع ضعف تالیف دارد 

وقتی در غزل شاعر از ردیف استفاده میکند دچار چنین گرفتاری‌هایی نیز میشود !

اگر اشتباه نکنم در چاپی دیدم که آمده بودند ماله کشی کنند و «تغییر می‌کند» چاپ کرده بودند که دیگر عذر بدتر از گناه است!

 

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۹ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:

به نظر "خانوم بزرگ!" بیشتر برازنده یِ این بانوی گرامی است!

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:

ره نداد آن قدرم بر سر خوان تو ملک

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:

ناگهم فکر تو از صد هوس آورد به یک

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:

شد چنان عشق تو کز صحبتم ار دور شوی

۱
۲
۳
۴
۵۸۱۱