در سکوت در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
کپل ادبی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۳ در پاسخ به س. ص. دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
دوست گرامی سلام
کشتی شکسته هم میتواند به امید باد موافق باشد تا شکسته ها را بسوی ساحل برد همین امید داشتن حتی در سخت ترین مشکلات و طوفانهاست که انسان بسیار متمایز شده از سایر مخلوقات آسمانی و زمینی.،اگر به لحاظ مفهومی و با توجه به مصرع دوم هم کمی تامل کنیم میبینم «شکستگانیم»بسیار زیباتر و بجا تراست.
باتشکر از گنجور
مهدی خسروی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۹:
شعر ناب و باصفایی از فیض کاشانی در مدح حضرت صاحب الزمان عج الله تعالی فرجه. این شعر آنطور که پیداست با بهره جستن از غزل معروف حافظ (اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید) سروده شده که بنا به احتمال زیاد در ایام هجرت شاه شجاع از شیراز توسط حافظ سروده شده.
حبیب شاکر در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱:
سلام بر همراهان جان
تا کی نگران کم و بیش دنیا
نالان ز بد و در طلب هر زیبا
گر عطر خوش گلی و گر بوی لجن
نابود شوی در دل جریان هوا
درود و سپاس
خوشه چین در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۳:
این بیت مولانا برایم راهگشاست :
ساقی دلدار تویی چاره بیمار تویی
شربت شادی و شفا زود به بیمار بده
Mahmood Shams در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
پیوند به وبگاه بیرونی
Mahmood Shams در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
با سلام و عرض ادب دوستانی که در مورد بیت حکیم فردوسی حاشیه نگاشتند به نظرم در ادبیات فارسی برخی کلمات هستند که معنی آن بسته به مکان استفاده و دیگر کلمات دارد مثل همین کلمه بس یا بسی که مورد بحث بود باید با توجه به مکان و موقعیت و دیگر کلمات معنی شود ، حکیم فردوسی می فرماید : هنر نیز ز ایرانیان و است و بس !! / و در جای دیگری می فرماید بترس از خدا و میازار کس / ره رستگاری همین است و بس / اما با معنی متفاوت و بسیار و کثرت می فرماید : بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی / در کلمات دیگری هم شاهد هستیم در ادبیات فارسی که معنای متفاوتی دارند ، حالا شاید عده ای حکیم فردوسی بزرگ را فردی نژاد پرست پندارند که در اشتباه هستند چرا که این بیت از زبان بهرام گور نقل شده ، دوستانی که تمایل دارند لینک توضیحات مفصل تر این بیت معروف که به این شکل نقل شده هنر نزد ایرانیان است و بس ! / در آخر متن پیوست می کنم ، امیدوارم سعی کنیم بیشتر بخوانیم و کمتر نظر دهیم بخصوص وقتی که به اندازه کافی تحقیق و پژوهش نکردیم و آگاه نیستیم تا دیگران را گمراه و به اشتباه نیندازم ، با عرض پوزش از همگی عزیزان ادب دوست . پیوند به وبگاه بیرونیی
Mahmood Shams در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
با سلام و عرض ادب دوستانی که در مورد بیت حکیم فردوسی حاشیه نگاشتند به نظرم در ادبیات فارسی برخی کلمات هستند که معنی آن بسته به مکان استفاده و دیگر کلمات دارد مثل همین کلمه بس یا بسی که مورد بحث بود باید با توجه به مکان و موقعیت و دیگر کلمات معنی شود ، حکیم فردوسی می فرماید : هنر نیز ز ایرانیان و است و بس !! / و در جای دیگری می فرماید بترس از خدا و میازار کس / ره رستگاری همین است و بس / اما با معنی متفاوت و بسیار و کثرت می فرماید : بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی / در کلمات دیگری هم شاهد هستیم در ادبیات فارسی که معنای متفاوتی دارند ، حالا شاید عده ای حکیم فردوسی بزرگ را فردی نژاد پرست پندارند که در اشتباه هستند چرا که این بیت از زبان بهرام گور نقل شده ، دوستانی که تمایل دارند لینک توضیحات مفصل تر این بیت معروف که به این شکل نقل شده هنر نزد ایرانیان است و بس ! / را می گذارم ، امیدوارم سعی کنیم بیشتر بخوانیم و کمتر نظر دهیم بخصوص وقتی که به اندازه کافی تحقیق و پژوهش نکردیم و آگاه نیستیم تا دیگران را گمراه و به اشتباه نیندازم ، با عرض پوزش از همگی عزیزان ادب دوست
جهن یزداد در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۷ در پاسخ به کنکوری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:
خدایی باورم نمیشود چجور کسی شعر حافظ و سعدی و فردوسی را نمی فهمد جر در ان چیزی عربی باشد کسی نداند دیگرش پارسی است
نورا کاور در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۰ در پاسخ به محمد رحیمی دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲ - حکایت در این معنی:
هوشُمندِ گزین
در سکوت در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
رسول در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:
از توضیحات روشنگرانۀ سروران «نقطه» و «حمیدرضا جلالی» ممنونم.
در مورد نظر بنده (در تأیید نظر آقای «علی ت»، و مخالفت با نظر خانم «الهام فغانیمهر») حق با شماست. میپذیرم که همۀ ابیات شعر، و به طور خاص بیت سوم و بیت آخر که بنده به آنها اشاره کردهام، سلیس و روانند، و جزئینگری بنده که در واقع بیشتر بر ضربآهنگ تکرارشوندۀ ایقاعی بوده، در عروض مطرح نیست، و طبق فرمایش شما بزرگواران، در قواعد عروضی انجام این جابجاییهای کوچک مجاز است.
البته در ایقاع (وزن موسیقی) هم هر گونه جابجایی آزاد است، با علم به این که در این صورت، دانسته از یک وزن به وزن دیگر انتقال صورت میگیرد؛ یعنی ایقاع، این دو وزن را دو وزن متفاوت میشناسد، و آنها را اصطلاحاً یک دور (دور: معادل «بحر» در عروض) نمیداند، و در دو دور جداگانه دستهبندی میکند.
جواد. . در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:
دوستان کسی معنای بیت 9 و بیت 7 رو میدونه؟؟
رسول در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۳:
میزن «سهتا»(۱)! که یکتا گشتم؛ مکن دوتایی!
یا «پردۀ»(۲) «رَهاوی»*، یا پردۀ رهایی
بی «زیر»(۳) و بی«بم» ِ(۳) تو، ماییم در غمِ تو
در «نای»(۴) این «نوا»* زن! کافغان ز بینوایی
«قول»(۵)ی که در «عراق»* است، درمان این فراق است
بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی
ای آشنای شاهان در «پردۀ»(۲) «سپاهان»*
بنواز جانِ ما را از راه آشنایی
در جمع سُسترایان رو «زَنْگُله»*سرایان (زنگله: مخفف «زنگوله»، از مقامهای موسیقی قدیم)
کاری ببَر به پایان، تا چند سُسترایی
از هر دو «زیرْاَفْکَنْد»*، بندی بر این دلم بند
آن هر دو خود یک است و ما را دو مینمایی
گر یارِ راستکاری، ور قولِ راست داری
در «راست»*، «قول»(۵) بَرگو، تا در «حجاز»* آیی
در «پردۀ»(۲) «حسینی»*، «عشاق»* را درآور
وز «بوسلیک»* و «مایه»*، بنمای دلگشایی
از تو «دوگاه»* خواهند، تو «چارگاه»* برگو!
تو شمعِ این سَرایی، ای خوش که میسُرایی
..........
*مقامها، آوازها یا شعبههای موسیقی
(۱) سهتا: ساز سه سیم، سهتار.
(۲) پرده: مقام، گام؛ همچنین: پردۀ ساز (اما وقتی با نام مقام میآید، تلویحاً در معنای پردههای مورد استفاده در آن مقام و در نتیجۀ در معنای گام یا پردهبندی آن مقام به کار میرود. مثل: پردۀ نوا، یعنی مقام نوا، پردههایی که مقام نوا بر روی آنها اجرا میشود.)
(۳) زیر و بم: صدای زیر و صدای بم، فرکانسهای صوتی بالا و پایین، صداهای اوج و پایین.
(۴) نای، ساز نی.
(۵) قول، یکی از شکلهای تصنیف در موسیقی قدیم. عبدالقادر مراغی در کتاب «جامعالالحان» (ابتدای قرن ۹ ه.ق.) در بخش «اصناف تصانیف»، از ۹ شکل تصنیف نام میبرد، که اولین آنها «نوبت مرتب» است، و خود این «نوبت مرتب» شامل چهار قطعه است، و قطعۀ اول آن «قول» نامیده میشود. عبدالقادر همانجا و در چندین سطر، کیفیت «قول» را به طور کامل توضیح میدهد. (جامعالالحان، انتشارات فرهنگستان هنر، ص۲۷۲)
سوفی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۶ در پاسخ به بی نام دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
خیلی ممنونم، عالی بود 👌🏻
رسول در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:
با سلام و احترام، نام مقامهای موسیقی با اِعراب جهت تلفظ صحیح، مشخص شده است:
ای چنگ پردههای «سِپاهان»م آرزوست
وی نای، نالۀ خوشِ سوزانم آرزوست
در پردۀ «حِجاز» بگو خوش ترانهای
من هدهدم، صفیرِ سلیمانم آرزوست
از پردۀ «عِراق (یا: عَراق)» به «عُشّاق» تحفه بَر
چون «راست» و «بوسَلیکِ» خوشالحانم آرزوست
آغاز کن «حسینی» زیرا که «مایه» گفت
کان «زیرِ خُرد*» و «زیرِ بُزرگ**»انم آرزوست
در خواب کردهای ز «رَهاوی» مرا کنون
بیدار کن به «زَنگُله***»ام کانم آرزوست
این علم موسقی بر من چون شهادتست
چون مؤمنم شهادت و ایمانم آرزوست
ای عشق! عقل را تو پراکنده گوی کن
ای عشق! نکتههای پریشانم آرزوست
ای بادِ خوش! که از چمنِ عشق میرسی
بر من گذر که بوی گلستانم آرزوست
در نور یار صورت خوبان همینمود
دیدار یار و دیدن ایشانم آرزوست
.
*مقصود، مقام «زیرْاَفْکَنْدِ خُرد (کوچک)» است.
**مقصود، مقام «زیرْاَفْکَنْدِ بزرگ» است.
***مقصود، مقام «زَنگوله» است.
تینا باستانی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:
حال سه بیت آخر رو کسی درک میکنه که در غربته؛ واقعا دست از دامنم نمیدارد خاک شیراز و آب رکناباد ! از ایران رفتیم که به قول سعدی از قید بندگی رها بشیم و آزاد زندگی کنیم. هر چند میشه راحت و آزاد در غربت زندگی کرد ولی دلتنگی وطن همیشه با آدم میمونه. هیچ جایی مثل وطن نیست و هیچ شهری هم مثل شیراز نیست. امیدوارم روزی دوباره اون شهر رو ببینم و توی کوچه هایی قدم بزنم که روزی سعدی و حافظ اونجا راه می رفتند .
دکتر صحافیان در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷:
ماه به روشنی و دلربایی چهرهات نیست و گل در برابرت جلوه گیاه هم ندارد.
۲- جان عاشقم در گوشه ابرویت منزل کرده و پادشاه هم، چنین گوشه خوشی( حال خوش) ندارد.
۳- از سوز عشق، منتظرم ببینم آه دل دردمندم با چهرهات چه می کند، میدانی که آیینه( چهره روشنت)تاب مقاومت در برابر آه ندارد.
۴- گل نرگس چه گستاخ است که در برابر زیباییات شکوفا شد، آری چشم گستاخ ادب حضور را نگه نمیدارد.
۵- چشمان سیاهدلی که تو داری، بر هیچ آشنایی ترحم نخواهد کرد.
۶- پس ای هواخواه میخانه عشق، پیمانه بزرگ شراب به من رسان تا به شادی پیر سالکی که خانقاه(ادعا) ندارد، سرکشم.
۷-خون دل بخور، اما در خاموشی باش، زیرا دل نازکش( علیرغم ستمها) طاقت فریاد ستمدیدگان عشق را ندارد. در اینجا منطور خاموشی عارفانه در پیشگاه معشوق و معبود است:خاموشی از ادب حضرت است( ترجمه رساله قشیریه ۱۸۲)
هیچ کس به اندازه مولانا درباره خاموشی( اندیشه بنیادین و خاموشی پرغوغای درون آدمی و ...) سخن نگفته ولی خاموشی در ابیات حافظ گوناگون است:
-هنگام حصول کشف و دریافت:
پروانه مراد رسید ای محب خاموش
- در برابر اسرار الهی و بلاهای زمانه:حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
- عدم بیان رموز عشق نزد نامحرم:
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول
- زبان حال پدیدارهای جهان:ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد/چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد؟
- در برابر سارقان مضمون:خموش حافظ و این نکته های چون زر سرخ/نگاه دار که قلاب شهر صراف است(شرح شوق، ص ۱۹۰۸)
۸-و به آنکه از موهبت عشق بی بهره ماند،بگو آستین به خون جگر بشوید( پیوسته محروم باشد)
۹- فقط من به ستمهای عشقت فخر نمیفروشم، کیست که داغ بندگی آن موهای سیاه را ندارد؟!
۱۰- به حافظ اگر تو را سجده میکند، عیب نگیر، ای معشوق شیرین! آنکه از جوشش عشق به کفر رسیده گناه ندارد( شمس تبریزی: خوشی در الحاد من است، در زندقه من در اسلام من چندان خوشی نیست مقالات،۱۱۴)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
هاله در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:
با تشکر از ساقی برای توضیحات خوب و کاملشون. من هم
رهام در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۲: