گنجور

حاشیه‌ها

ماھسا مشتری در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۶ - مخلص ماجرای عرب و جفت او:

گر بیانِ معنوی ، کافی شدی

 

خَلقِ عالَم ، باطل و عاطل بُدی

اگر بیان معنوی کافی می شد . یعنی اگر ایمان مجرد و عرفان و اعتقاد تنها برای مومن شدن کفایت می کرد . مردم جهان عاطل و باطل می شدند . یعنی کسی در جهت عبادات و طاعات و اعمال حسنه نمی کوشید . ( شرح کبیر انقروی ، ج 3 ، ص 1002 ) زیرا این اعمال ، جهت انگیختن تلاش در آدمی است . [ ملا هادی سبزواری می گوید : هر معنی را صورتی و هر حقیقتی را رفیقی است و باید آدمی جامع همه اوضاع سیّه باشد و اِلّا انسان ناقص خواهد بود . ( شرح اسرار ، ص 72 ) . به هر حال هم صورت لازم است و هم معنا . ]

سایت دیدارجان

داود یزدی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:

این شعر از شارل بودلر به درک بهتر این رباعی کمک بسیاری میکنه

مست شوید

تمام ماجرا همین است

مدام باید مست بود

تنها همین

باید مست بود تا سنگینی رقت‌بار زمان

که تورا می‌شکند

و شانه‌هایت را خمیده می‌کند را احساس نکنی

مادام باید مست بود

اما مستی از چه ؟

از شراب از شعر یا از پرهیزکاری

آن‌طور که دلتان می‌خواهد مست باشید

و اگر گاهی بر پله‌های یک قصر

روی چمن‌های سبز کنار نهری

یا در تنهایی اندوه‌بار اتاقتان

در حالیکه مستی از سرتان پریده یا کمرنگ شده ، بیدار شدید

بپرسید از باد از موج از ستاره از پرنده از ساعت

از هرچه که می‌‌وزد

و هر آنچه در حرکت است

آواز می‌خواند و سخن می‌گوید

بپرسید اکنون زمانِ چیست ؟

و باد ، موج ، ستاره ، پرنده

ساعت جوابتان را می‌دهند

زمانِ مستی است

برای اینکه برده‌ی شکنجه دیده‌ی زمان نباشید

مست کنید

همواره مست باشید

از شراب از شعر یا از پرهیزکاری

آن‌طور که دل‌تان می‌خواهد

 

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

سلام 

 در بیت یازدهم حضرت عطار به چه زیبایی زندگی کردن در لحضه وحال رو عنوان میکنه  

از رفته ونامده چه گویم 

چون حاصل عمرم این زمان است 

 ودقیقا مشابهت داره با این رباعی جناب خیام  انجا که میفرماید:

از دی که گذشت هیچ از آن یاد مکن

فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده وگذشته بنیاد مکن 

حالی خوش باش و عمر برباد مکن

شاد باشید

ابراهیم میرزایی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۵ در پاسخ به رضوان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۸:

سپاس از توضیحات شما، 

درکشم به خویشتنش: میشه اینجور هم بیان کرد که: خودم رو در اون دام بیاندازم- دام کمند یار

محسن جهان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۵:

تفسیر بیت ۱:

مادامیکه از خود نگذری به معبود نخواهی رسید. مولانا در این بیت همین نکته را گوشزد می‌کند. 

مرغ دل انسان فقط در فضای عدم و فنا در ذات حق می‌تواند به پروار درآید. و شمع وجود هر موجودی در درگاه بی وجودی و با اذن او قابلیت تابش و اظهار وجود دارد. که در غیر اینصورت تصورات ذهنی و اوهام محض است. 

عباس abbasparisaey۱۱۳۲@gmail.com در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:

بسیار زیبا 

دکتر صحافیان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:

بلبل عاشق سحرگاه بیداری با باد صبا، از درد عشق و بلاهایی که چهره گل با او کرده است، حکایت کرد.
۲- دلم پرخون شد و به شوق دیدار هم نشین خار شدم.
۳-آفرین بر همت آن دلبر زیبا که بی‌طمع آسودگی جان را فراهم آورد.( با دیدار یا گفتار و نوازش‌های شیرین)
۳- دیگر از بیگانگان شکایتی ندارم که درد و رنجم از همین آشناست( ایهام: معشوق با غم عشق-نفس انسان با خودخواهی و زیاده خواهی- پس از وفای خالصانه آن نازنین، دیگران بیگانه‌اند)
۴-پس انتظارم از پادشاه و امیدم به وفای معشوق ستم پیشه خطا بود.
۵-نسیم صبحگاه گوارای عاشق! که درد شب بیداران عشق را مداوا می‌کند.
۶- با وزشش، نقاب از گل برمی‌دارد و دستی به زلف سنبل می‌کشد( کشیدن به دو معنا به کار رفته است)و بند لباس غنچه را باز می‌کند( شکوفایی)
۷- آری همین باد صباست که پیوسته در عشرت است، ولی بلبل پیوسته در واگویی و فریاد از درد عشق است.
۸- به محله باده فروشان خبر خوش ببر، که حافظ از زهد ریایی توبه کرده است( غزالی:به حق تعالی پناهید از جب الحزن یعنی غار اندوه گفتند یا رسول الله چیست آن؟ گفت: وادیی است در دوزخ ساخته برای قرآن و مرائیان.چون بنده ریا کند، خدای گوید به فریشتگان: بنگرید بنده چون استهزاء می‌کند به من. کیمیای سعادت ص۲۱۲) 
۱۰- از میان بزرگان شهر، تنها خواجه بوالوفای شیرازی به من وفا کرد.
دکتر مهدی صحافیان
 آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

مرتضی ترابی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۳۹ در پاسخ به ۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

دست «در» دامن مولا زد در/ که علی بگذر و از ما مگذر

 

کوروش در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۲ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار:

مال دنیا شد تبسمهای حق

کرد ما را مست و مغرور و خلق

 

 

خلق چیه ؟

Mahmood Shams در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۷۸ - در مدح و نصیحت:

با سلام و سپاس بیکران در بیت ۱۳ دنیا نیرزد به آن که پریشان کنی دلی کلمه دنیا با حروف اضافه ذدنیا درج شده لطفا اصلاح بفرمایید

آشفته آنم در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:

چقدر بیت های میانه ی این شعر هم مثل شعر
ای قوم به حج رفته کجایید  معشوق همینجاست بیایید بیایید
مولا شباهت دارد
واقعا جای مباهات است همچین عارفان و شاعرانی در این مرز و بوم پهناور

آشفته آنم در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۰ در پاسخ به اسعد موقر دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:

مسئله اینست که درجه ی عرفان شاعر و حال شاعر را در نمی یابن و فقط در بند چند قافیه و ردیف و اوزان هستن
ما همیشه باید این را به خودمان بفهمانیم که سعدی شیرازی مولانا حافظ فیض کاشانی شیخ بهایی و هزاران شاعر بلند پایه قبل از اینکه شاعر باشد عارفن و در قید و بند کلمه نیستن و با وجود کار دارن نه با جسم
با عیسی کار دارن نه با خر به لفظ عامیانه
بعد توجه به قافیه و ایراد گرفتن از شعر مضحک است اصلا در بحث نخواهد گنجید
بدرود

حسام در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۶۱:

📚تحلیل شخصی:

در مصرع دوم بیت آخر  به نظر می رسد که باید (نَرَست) خوانده شود نه (نَرُست) چرا که در لغت نامه دهخدا چنین آمده که(رَستَن) به معنای نجات یافتن و آزاد شدن و رهایی یافتن است که با مفهوم این بیت هماهنگی دارد ولی اگر (نَرُست) بخوانیم مناسب این مقام نیست چرا که از(رُستَن) به معنای روییدن و سبز شدن است که اصلا پیوند مفهومی با سیاق بیت ندارد. 

در سکوت در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

آشفته آنم در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۵:

باید یک چیز را عرض کنم به عنوان یک ادبیات دوست و طالب شعر و ادب
امروزه و در همین ایام ما با مقوله ای رو برو شدیم که باعث سر افکندگی و ناراحتی بعضی هاست
ما حتما باید یک خواننده ای شعری را بخواند تا سمت آن شعر برویم  ولی این خیلی باعث خجالت است
افرادی همچون مولانا  وحشی بافقی حافظ نیاز بهتوجه بیشتری دارند و این خواننده ها فقط باید یک مجرا باشن تا ما با این اشعار مواجه بشیم نه اینکه  شان و مقامشان امروزه به مراتب بیشتر از شاعر های بلند پایه است
بیشتر شعر بخوانیم و به شاعر های وطن عزیز و پهناورمون اهمیت بدهیم
با تشکر

خ م در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:

سِیاهی‌های معصیت بَرَد بس خواب، آدم را

تو دانی شامِ تارم هم برد بس خواب، عالم را

 

حیاتی در دلش شد آنکه حی شد در حیاطی تار

به حق ره می‌بری گر حی کنی طی شام تارم را

 

نشد شب زنده‌داری آنکه شب بیدار و وردی گفت

حیاطی تار گر باشد، گذارم من نمازم را

 

کنی عادت به هر چیزی که بینی مستمر او را

کی شد عادت بکردن یا نکردن، سنجه آدم را

 

((دل روشن اسیر رنگ و بو هرگز نمی‌گردد

در آتش می‌گذارد لاله و گل نعل شبنم را))

 

مهدی فصیحی رامندی

حمید آ در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

درک من از کلیت شعر به بیت آخر برمیگرده،همینجور که ملاحظه می‌کنید،  ده ها تفسیر دوستان گفتن،

میگه ، عمر که همون شمع باشه تو افسانه ها و تفسیرها سوخت یه کم در سایه رحمت عام بشین و از مِی آگاهی بچش اونوقت  قضیه برات باز میشه 

Vahid Younesi در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۰ - تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر:

غلط های تایپی خیلی زیاده،نیاز به ویراستاری داره

مرد پارسی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

درود

برام جالب بود که در همه کامنتها "خرابات" و "مغان" نادرست فهم شده، عزیزان تا ندونیم حافظ و سراینده های عرفانی در چه فضا و دوران فرهنگی و عقیدتی زندگی می کردند نمی تونیم مقصود واقعیشون رو درک کنیم. بسیاری از سروده های حافظ نشات گرفته از حال و هوا و المان های میترایی بوده بنابراین اشعار رو باید در اون فضا تفسیر کنیم. خرابات یا خورآباد همون مهراوه یا مهرابه های میتراییه که در اون مهریان برای انجام مراسم آئینی در نیایشگاههای مخفی دور هم جمع می شدند. مراحل هفت گانه سلوک در آئین مهری بعدها در آئین درویشی وارد شد و کلا بسیاری از اندیشه ها و اسلوب عرفانی منبعث از میترائیسمه. هفت وادی عطار و ...

پیرمغان هم مرحله هفتم و آخر سلوک میتراییه که "پیر" یا "پدر" نامیده میشده. این واژه بسیار در اشعار حافظ استفاده شده 

مرید پیر مغانم ز من مرنج شیخ

چراکه وعده تو کردی و او بجا آورد.

 

حلقه پیرمغانم ز ازل در گوش است

برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود

 

و بسیار واژه های میترایی دیگه مثل "مهرورزان" " مهرآئئینم" "پیک جهان پیما" ... 

در سکوت در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

۱
…
۱۵۲۳
۱۵۲۴
۱۵۲۵
۱۵۲۶
۱۵۲۷
…
۵۸۵۵